دل واژه های شعرمن

رقص واژه ها در ....

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط نسرین نصیری نظرات () |

 

سلام

 

شعرهای من هر کدوم یه سبک جدا دارن

  

یکی رَوونه،یکی پر از کنایه و استعاره،یکی ساده و گفتاری

  

یکی به قول معروف کتابیه و .....

  

خواهشمندم هر کدوم از شما واردِ وبلاگ میشه تو نظر سنجی

  

هم شرکت کنه (توی ستون کناری وبلاگ)

 

از همتون خیلی ممنونم

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٢ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط نسرین نصیری نظرات () |

لازم به ذکره که تموم این سفالها کار خودم هستن که فقط عکس چند تاشونو براتون میزارم اینجا:

 

این سفالها رو تو مرحله ی مقدماتی کارم درست کردم واسه همینم خیلی دوسشون دارم

(شکار)

 

(پرنده های عاشق)

(رستم و سهراب)

(پوریای ولی)

(ایران باستان)

(گلدون مشبک)

نوشته شده در شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط نسرین نصیری نظرات () |

 

 

(سبک شماره یک)

 

 

 

 

بدون که روزگارِ من رنگِ چشایِ تو شده........

 

 

از روزی که رفتی سفر،آبِ چشام خشک نمی شه

می چِلونَن پِلکام همش،هر دو تا چِشم و همیشه

 

بدون که روزگارِ من،رنگِ چِشایِ تو شده

دلِت تو زندونِ دلم،محکوم به حبسِ اَبَدِ

 

تو تُنگِ سینه ماهیِ،غم داره بازی میکنه

با هر حُباب تو شعرِ من،قافیه سازی میکنه

 

بیا و تُنگِ سینَمو،بشکن و غم تَلَف بشه

باغچه ی خشکِ خونمون،پُر از گُل و عَلف بشه

 

دستامو بالا می برم،وقتِ دعا به آسمون

عِینِ یه بچه که میگه:بَغَل کن و پیشم بمون

 

انگُشتامو یادِت میاد،شلوغ می کردن تو موهات؟

از ریشه سُر می خوردن و،می افتادن رو شونه هات

 

اما حالا بدونِ تو،فقط قَلم بر می دارن

برای هیچ کارِ دیگه،حوصله اصلا ندارن

 

تو جسمم ایفا می کُنَن،نقشِ گلو و حنجره

می خونن از عکسِ تو قاب،یه قلب که توش یه خنجره

 

دُور دیگه دُورِ دَستامه،گذاشته جِسمَمو کِنار

به دِل میگه فقط بگو،به چِشمامَم میگه بِبار

 

دل شده راوی و میگه،خاطره هاتو تَک به تَک

بیچاره کاغذ می خوره،از یه قَلَم همش کُتَک

 

خاطره هات یکی یکی،نوشته میشَن رو ورق

از خستگی میریزه هِی،از سَرِ انگشتام عرق

 

از این روزایِ لعنتی،خسته شدم من به خدا

نفرین به روزِ رفتنت،که کرد تو رو اَزَم جدا

 

 

 

 

 

توی زندون خیالت،من نشستم تک و تنها

هی میگم:خدای نازم،کِی میادِش عشقم از راه

 

لحظه ها شدن واسم کِش،خوششون میاد از این کار

چون همیشه مثلِ الان،می کنن بازی رو تکرار

 

وقتی نیستی تُو کنارم،می کِشن این کِشو بدجور

می شه لحظه ها بلندتر،ساعتِ اومدنت دور

 

هر ثانیه از دقیقه،میشه تنهایی یه ساعت

دیوِ لحظه ها می دونه؛ندارم به دوریت عادت

 

وقتی که کنارم هستی،سرِ تو روشونه ی من

کِش و وِل می کنه لحظه،می خوره رو گونه ی من

 

میشه کوتاه این دقایق،تُو می ری تنها میشم باز

پا تُو که بیرون می زاری،می کِشَن این کِشُو با ناز

 

تا کِی این بازیتُو ساعت،می کُنی برام تُو تکرار؟

واسه ی رسیدنِ عشق،از تو اِنکار از من اِصرار؟

 

 

 

 

تویِ آسمونِ چشمات،دو تا شب پر از ستاره

 

دو تا ماهِ تیره از غم،دنیائی که هِی می باره

 

دنیایِ به این قشنگی،پُشتِ شیشه ی نگاته

 

سازِ این کلیپِ زیبا،هق هقِ تو گریه هاته

 

چرا هِی می خوای بباری،بگو اون رفته که رفته

 

می شمری ثانیه هارو،روز به روز هفته به هفته

 

نازنین تویی مقصر،دنبالِ کی هِی می گردی؟

 

چاقو رو زدی به قلبت،بعد می گی که پُرِ دردی؟

 

روزی که تویِ دلِ تو،خیمه زد چادرِ تردید

 

روزی که پیچکِ غمها،قد کشید دورِ تو پیچید

 

یادته همون روزا رو،آب می ریختی پای این گُل؟

 

غنچه هایِ غم می داد و،پایِ زندگیت می شد شُل

 

غنچه ها باز شدن آروم،گلِ نفرت شده بودن

 

خواستی از گلا بچینی،ولی دستات گِره بودن

 

گلِ نفرتی که کم کم،تو خودت یه روزی کاشتی

 

آروم آروم اسیرت کرد،زیرِ نفرت،زیرِ زشتی

 

یادت اومد؟تو بودی که،زندگیتو کردی نابود

 

دیگه باریدن و بَس کن،نداره واسَت که هیچ سود

 

شب و ظلمت و ستاره،همیشه موندنی نیستن

 

اگه خورشید نیاد اصلا،قصه ها خوندنی نیستن

 

پا شو تا ماه و ستاره،جاشونو بدن به خورشید

 

بخون از اولِ قصه ، که کجا تو رو نبخشید.....

 

 

 

 

 

زیرِ بارونِ نگاهت،خیس میشم میشم پُر از غم

 

نمی خوام کویرِ گونَت،بشه حتی یه کمی نَم

 

نمی خوام بشکنه بُغضت،نمی خوام دلت بگیره

 

نمی خوام لبات بگن که؛این دل از زندگی سیره

 

بذار آروم همه غمهات،تو گوشم بشن لالایی 

بدونم قصه ی دردت،چیه و تو از کجایی؟

 

بگو از ماه اومدی که،صورتت معجزه کرده؟

 

اون دو تا چشمِ سیاهت،قصه گویِ غم و درده

 

چهره ی غمگینِت هر بار،دِی و یادِ من میاره

ولی چشمات تویِ این فصل، عینِ هو ابرِ بهاره

 

 بزا دستام بشه دستمال،خشک کنه رودِ چشاتو

 

 حرفاتو اَلَک کنم تا،بگیرم غمِ صداتو

 

 از همون روزِ تولد،بزا دنیا تو بسازم

 

 تویِ این دنیا می خوام که،به تو تنها دل ببازم

 

 

 

دنیا لباسِ تیرَشو ، تا از تَنِش درمیاره

 

خورشید لحافِ خوابو از،رویِ تنم بر میداره

 

یه صبحِ خوشگل می رسه،خدا گذاشته باز نوار:

 

((صدای موسیقیِ باد،شعرِ پرنده روش سوار))

 

پا می شَم و وا می کنم،من چِشایِ اتاقمو

 

باد میاد و فوت می کنه، صورتِ گرم و داغمو

 

نورِ زیادِ خورشید و،با چَترِ دستام میگیرم

 

با بیدِ مجنون تو حیاط،هِی زنده میشم؛میمیرم

 

همیشه شونه می کنه،گیسوهاشو با دستِ باد

 

بچگی هاشو خیلی خوب الان به خاطرم میاد

 

سنجاق سرِ پرنده ها،همیشه بوده تو موهاش

 

بزرگ شدیم کنارِهم،آروم آروم،یواش یواش

 

باید سوارِ زندگی،خاطره ها رو حک کنیم

 

بریم تو خوابِ بچگی،هوایِ بادبادک کنیم

 

می رم سراغِ زندگی،با نَفَسی عمیق و ناب

 

میگم تو زندگیم باش و،همیشه رو سرم بتاب

 

 

 

عاشقِ بی ریا کیه؟........
 
 
 
 

 

تو راستشو بگی یا نه،من می دونم دروغ میگی

 

تموم این دروغا رو،تو شبی بی فروغ می گی

 

 برقِ چشات مثلِ یه رعد،آتیش زدن به قلبِ من

 

آروم آروم ابری شدن،بی صدا اون شب باریدن

 

 می خواستی یک جور بگی که،بدونِ من راحت تری

 

پشتتو کردی بِهِم و،گفتی دیگه می خوای بری

 

 دشتِ رُخِت بارونی بود،فکر کردی که نفهمیدم

 

پشتت به من بود ولی از،لرزِ شونَت اشک و دیدم

 

 آسمون اون شب چشاشو،کامل واکردش یه دَفه

 

مگه شبِ چهارده بود؟شاخ در آوردش عَلَفه

 

 یه چشمِ اون رو صورتش،چشمِ دیگش تو حوضِ ما

 

قلبِ زمون نَزَد دیگه،دنیا یه هو رفت تو کُما

 

 قلبِ نِی هم شکسته بود،بلند بلند ناله می کرد

 

با هر دومون بود تو نواش،عشقا رو صد ساله می کرد

 

 بینِ من و تو حنجره،همش دم از سکوت می زد

 

شیپوری جایِ شیپورش،هُل شده بود فلوت می زد

 

 تیکه هایِ شیشه ی دل،بی صدا ریختن رو زمین

 

ازَت می خواستن اونا رو،بچسبونی فقط همین

 

 ناله ی باد و آسمون،با گلِ شیپوری و نِی

 

عالم و ماتم زده کرد،گریه می کردش ماهِ دِی

 

 با اشکایِ خودش می شُست،آسمون اشکایِ ما رو

 

بادَم با دستاش پاک می کرد،صورتِ ما و دنیا رو

 

 غصه یه هو بلند شد و،گفت تو نرو خودم میرم

 

عشقِ شما طلائیه،اون بمیره من می میرم

 

 همینکه غصه رفت همه،دوباره خنده سر دادن

 

سَرِت رو بردی بالا و زُل زدی تو چشمای من

 

 گفتی بازم دوسَم داری،تا تهِ دنیا باهامی

 

گفتم که باور می کنم،هنوز تو توی قلبمی

 

 دستمالِ آسمون دیگه،رفت کنار و ستاره ها

 

رقص کنون اومدن بیرون،شادی می کردن مِثِ ما

 

 ایندفه برقِ تو چشات،از غم نبود از شادی بود

 

پُر جایِ غم تویِ دلم،از عشقی که تو دادی بود

 

 زدیم به خَطِ زندگی،دنیا نگاهش به ما بود

 

من تو شدم تو من شدی،ای اونکه قلبمو ربود

 

 کاش همه عاشقا یه جور،بفهمن عاشقی چیه؟

اونوقت می فهمه دنیا که،عاشقِ بی ریا کیه؟؟؟

 

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط نسرین نصیری نظرات () |

 
(سبک شماره ی دو)
 
 
 
چشمِ تو.........
 
 
 
 
 
 
 
امروز بازم دلم می خواد از حالت چشات بگم

از حالت چشایی که،یه روزی کردن عاشقم
 

چشمایی پاک و بی ریا،که دنیا توش نقاشی بود

نفهمیدم کِی اومد و،دل منو ازم ربود
 

وصف چشای تو منو،همیشه شیدا می کنه

دل تو خودش می گرده تا،عکستو پیدا بکنه
 

چشم تو نقاشی که نیست،حک روی دیوار دله

تو رو خدا ازم نگیر،حتی یه ذره فاصله
 

اون مژه های مشکیتو،که رنگ پرکلاغیه

از چی خدا ساخته بگو،هنوز معما باقیه
 

کمون ابروهای تو،الگوی رنگین کمونه

شقایق از رنگ لبات حیرونه و دلش خونه
 

تو چشم تو یه رازیه که رخنه کرده تو دلم

هنوز تو فکر تلخ اون ثانیه های فاصلم
 

جات توی ذهن و قلبمه،تصویر تو توی چشام

از همه چیز دنیا ای،عزیز دل تو رو می خوام
 

همیشه با خودم بمون،بی تو دلم تنگه عجیب

اگه نباشی می میرم،تو وطن دلم غریب
 
 
 
 
 
 
هنوزم عاشقت منم.....
 
 
 
 
 

یه روز بودم پرنده ای،عاشق بال و پر زدن

گرفتی بال و پرمو، توی یه چشم به هم زدن

 

تو شوق پرواز منو،ازم گرفتی بی وفا

دیگه چی می خوای از جونم؟رهام بکن تو رو خدا

 

با اینهمه اذیّتا، باز دلم عاشق تو بود

اول قصه هاش می گفت:یکی بود و یکی نبود

 

امّا همیشه اون که بود؛عاشق اون بود که نبود

اون که نبود نمی دوست ،دیوونشه همون که بود

 

گرفتی بالمو ازم ، کردی منو توی قفس

هیچ چی نداشتم اونجا جز،فکرت که بود واسم نفس

 

هر کاری کردم که یه جور قفل قفس رو بشکنم

راضی نشد دلم تا دید،هنوزم عاشقه نم

 

از غم عشق تو یه روز که تو قفس جون می دادم

برای بار آخرم،گفتم:برس به فریادم

 

از غصه ی نه گفتنت جدا شدش روح از تنم

با اینکه فریاد می زدم:هنوزم عاشقت منم

 

 

درد دوری..........

 

 

 

سلام ای آرزوی من،ای نازنیــنتــر از همه

 

از درد دوریت عزیزم،ببین که قامتم خمه

 

 

 

اون روزی که رفتی سفر،داغون شدم خودت دیدی

 

هی توی ذهنم می اومد،که تنها عشق من شدی

 

 

 

چه زجّه هایی من زدم،تو خلوت و سکوت شب

 

از درد دوریت عزیزم ، حسابی افتادم تو تب

 

 

 

تنها دلیل بودنم ، راهــــــیِ سرزمینِ دور

 

اون سرزمین که انتهاش،وصله به خاک سرد گور

 

 

 

هی مردم و زنده شدم،بی تو نمی شه زنده بود

 

تنها دلت اومد بری؟غیب بشی یکهو مثل دود؟

 

 

 

شاکی شدم من از همه،دل تو غم دلت اسیر

 

تو رو دادم به روزگار،با گریه داد زدم : بگیر

 

 

 

بی تو باید چی کار کنم؟از نو نمی شه دنیا ساخت

 

تنها دل ساده ی من، بود که همه چیزشو باخت

 

 

 

چشمای نازت رو آخه،چه جور فراموشش کنم؟

 

آتیش عشق نابتو، چه جوری خاموشش کنم؟

 

 

 

تمـوم خــاطـراتتـم ، بدون بـرام مقـدّسـه

 

از همه ی دنیا همین، یادت بدون برام بسه

 

 

 

بهترین رفیق......

 

 

 

امـروز می خـوام راحـت باشم،حرف دلم رو بزنم

حواسم اما پرت می شه،باز مِثِ هر بار می دونم

 

 

دیگه بریدم از همه، خستم از این در به دری

فکر کن همه دهن باشن ،تو عین گوشی که کری

 

کاش اونقَدَر خوب می شدم،دعا می کردم بمیرم

الان می ترسم بدیهام، آخـر بشـن دامنـگیرم

 

فقط یه دلخوشی دارم، همون که تنهـا عشقمـه

با اینکه بعضی لحظه ها،تیشه به ریشم می زنه

 

خیلی زیاد دوستش دارم،حسابی تسکینم می ده

در عوضش دنیااز عشق،یک دلِ مسکیـنـم مـی ده

 

عشـق گـلم طـلائیـه،می کُشـه دل رو با نـگاش

من که لیاقت ندارم ، باشم تا دنیاهست باهاش

 

حس می کنم که عمر من،کوتاه تر از پلک زدنه

حیرونم از کار دلم ، کـاری چرا نـمی کنه؟

 

نسرینمو خدا گرفت،برد تا پیش ستاره ها

حالا همش به من میگه:اگه می خوایش تو هم بیا

 

نسرین یادت هست همیشه،چقدر قشنگ می خندیدی؟

چی شد؟یهو دلت گرفت؟از پیش ما پر کشیدی

 

همه تا اینو فهمیدن،گفتن:خدا رو شکر که مُرد

امّا نفهمیدن چه طور یاد تو این دلم رو برد

 

آرزوهامون یادته؟شلوغیهامون رو چطور؟

کی گفت بهت به این زودی،دلت رو از دنیا ببُر؟

 

مداد فشاریت یادته،زنگ خانوم دوستی چی شد؟

تغذیه ی یواشکی؟ نسرین تو رویاهات چی شد؟

 

معلم شیمی شدی؟همکار صدری،یادته؟

چیزی که از تو موند عزیز،تموم خاطراتته

 

نسرینِ من دلت اومد از غصه هات دل بکنی؟

دیدی که روز دفن تو،رو دلها بود چه ماتمی؟

 

یه دوست پاک و بی ریا تنها تو بودی نازنین

بقیه ناخالصن و دروغگوان فقط همین

 

قبر نمی خواست قبول کنه تو رو با صد تا آرزو

تنش می لرزید تا می دید،بلندی قامتتو

 

اون قد رعنا و بلند با صدای نحیف چی شد؟

اون دل نازک تو رو ،خدا عزیز شمرد و برد

 

نسرینِ من،قشنگِ من،یادم نمی ره چشماتو

با التماس رو تخت بهم می گفتی که:بمون نرو

 

با اون حالت بلند شدی،تا اینکه ناراحت نشم

می لرزید از درد زانوهات،پرسیدی:یعنی خوب می شم؟

 

مو مصنوعیت یادت میاد؟گذاشتی با خنده سرت

فکر کردی با خندیدنت نفهمیدم خونه دلت؟

 

مامان با ترس بهم می داد،لحظه ی دفنت رو خبر

باور نکردم اولش ،تا اینکه خون شد این جگر

 

نمازتو خوندیم و بعد، رفتیم در خونه ی تو

آرامش عجیبی داشت،جسمِ بی درد و جونِ تو

 

من موندم و دوست دیگت،حتما دیدیش معصومه رو؟

داشتی اذیت می شدی،آروم بهم گفتی:برو؟

 

نگاه می کردم به در و ،دیوارهای خونت عزیز

سقفش چرا ریخته پایین؟یه وقت بازم نشی مریض؟

 

همین طور عین یک سفیه،داشتم باهات حرف می زدم

دستمو معصومه گرفت، دیدم که خیسه صورتم

 

یادت میاد تو هر چیزی ،اول تو پیشقدم بودی؟

هیچ کی به فکر مرگ نبود،حالا چرا به این زودی؟

 

بازم تو بردی دوستِ من،منم یه روز پیشت میام

مثل خودِ خودت می شم،ساکن بی حتی یک کلام

 

بازیهای بچگی رو ،دوباره از سر می گیریم

بزار بخندن بهمون،صد دفعه که نمی میریم

 

هوامو داشتی هر جوری،همیشه پشت من بودی

تقلّبامون یادته؟ زرنگـترین شاگـرد بودی

 

حرفات همش تو گوشَمَن،خاطره هات تو ذهنمن

فراموشت نمــــی کنم، ای بهترین رفیـق من!

 

«با نثار صلواتی به روح پاکش »

 

دوستی که واقعا کیمیا بود و چه حیف که به وسیله ی اهریمن

سرطان بار سفر از این دیار فانی به دیار ابدی را به این زودی

ونرسیده به آرزوهایش بربست روحش شاد ویادش

تا ابد گرامی باد*

 

 


دفتر خاطرات.........

 

 

گل خشکی لای دفتر،بارون اشک تو چشامه

خیره به برگای دفتر،خیسی برق نگامه

 

برگه های خیس دفتر،حاکی از گلایه هامه

پیشِ روم دفتره امّا،تو خیال خاطره هامه

 

توی این ترانه آهنگ،هق هقِ بغض صدامه

بانیِ تمومِ اینها،اولین نوشته هامه

 

اون نوشته های نابی،که همش از تهِ دل بود

واسه تو که بودی بعد از خدا تو دلم یه معبود

 

روزی که گذاشتی رفتی،من تمومشو نوشتم

از توی خاطره هامون،یکی شم من جا نذاشتم

 

آسمون می فهمه آسون،حال و روز دل ما رو

هوای دلش همیشه،رنگ زده خاطره هارو

 

روزای تلخِ جدایی،با چشام گریه می کردش

صاف و آفتابی می شد تا،دل تو رو پیدا می کردش

 

تا وا می شه برگِ دفتر،خاطرات بیرون می ریزن

همشون مثل خود تو،واسه من بدون عزیزن

 

همه ی خاطره هاتو، می ریزم من توی آتیش

حتی اون گلهای خشک که همه بودن هم اتاقیش

 

آخه هیچ چیزی نمی رفت،از یادِ دفترِ باهوش

هر سری نگاش می کردم،همه اتفاقا بود توش

 

از توی دفتر ذهنم،بعضی خاطرات می رفتن

ولی صفحه های دفتر،همه رو بهم می گفتن

 

نمی ذاشتن که یه روزی،بشه خاموش خاطراتت

حالا با سوختن دفتر،می ره از یاد دیگه یادت

 

من می مونم و مَن و مَن،با هزار تا برگِ سوخته

خاطرات نیمه جونت،به چشام چشماشو دوخته

 

دیگه تو خوابم می بینم،تو و شعله های خاموش

برگه های خاطراتت،که گرفتم توی آغوش

 

 

 

هیچ وقت........!!!
 
 

 

 

با اینکه نیستی همیشه،یاد تو توی ذهنمه

تو فکر و تو خیال من،پر از سوال مبهمه

 

ای تو بهونه ی دلم،تو هر جایی کنارمی

هر جا می رم می بینمت،که لحظه لحظه با منی

 

شادی های زندگیمون،تو که باشی قشنگتره

هیچ روزی عادت نمی شی،دلم همیشه تنگتره

 

بیا دوباره پیش من،که دل داره دق می کنه

تموم فکر و ذکر اون ، کنار زنگ تلفنه

 

که تو یه بار زنگ بزنی،تا حال من رو بدونی

تو تنها می تونی عزیز،توی دل من بمونی

 

تو قلب من فقط توئی،هیچ کی دیگه جا نداره

بی تو کجای زندگی،بهم بگو معنی داره؟

 

می خوام همه وجودمو،تقدیم سادگیت کنم

تا اونجائی که عمر دارم،می خوام کنارت بمونم

 

می خوام تو هم مثل خودم،فقط به فکر من باشی

می خوام گلم تو هم منو،یک کمی دوست داشته باشی

 

من که می گم:دیوونتم،باز به خدا قسم کمه

می میرم وزنده می شم،بدون هیچ مقدمه

 

اینهمه شعر گفتم ازت،بازم دو دنیا باقیه

از غم عشقت می دونی،دلم توی چه داغیه؟

 

نه به خـدا نمی دونی،از تو گله داره دلم

حل نمی شه مشکل من،هیچ جوری دور از توگلم

 

اما اینم خوب می دونم ،تو هیچ روزی نمی رسی

من می مونم توی هزار تا غصه و دلواپسی

 

هیچ وقت تو از راه نمی یای،هیچ وقت نمی بینم تو رو

هیچ وقتی نیستی می دونم،هیچ وقتی از دلم نرو

 

هیچ وقت خلاص نمی شه در،از انتظار خاک پات

هیچ وقت نمی تونم باشم،تا عمر دارم گلم باهات

 

هیچ وقت صدات نمی پیجه،توی سکوت گوشِ من

هیچ وقت نمی بینم تو رو،با صدهزار حرف و سخن

 

خوب می دونم که بودنت،فقط خیال و خواب شده

رویاهای شیرینِ من،نقشی به روی آب شده

 

فقط به هیچ کسی نگو،که از دلم پر کشیدی

منم به هر کی رسیدم،می پرسم:عشقمو دیدی؟

 

 

بی تو محاله زندگی.....

 

 

 

کجایی مهربون من،انقدر دلم تنگه برات

برای مردونگی و ، لحنِ بهاریِ نگات

 

خیلی گرفته ابن دلم،بغضِ تو، توی حنجره

دیگه دارم دق می کنم،نذار که آبروم بره

 

نذار یهو دیوونه شم،سر به بیابون بزارم

عشقتو نقاشی کنن،به روی سنگ مزارم

 

آخ که دارم می میرم از،دوری تو فدات بشم

الهی که قربون اون،پاکیِ خنده هات بشم

 

هیچ از حالم خبر داری؟دلم توی چه حالیه؟

جای تو بهترینِ من،عجیب تو اینجا خالیه

 

خدا کنه روزی نیاد،با من تو بی وفا بشی

بری و تنهام بزاری،قاطی قصه ها بشی

 

وای به خدا دیگه داره،کند میشه نبض لحظه ها

یه لحظه دوری عمریه، تو رو خدا زودتر بیا

 

ستاره ها رو می شمرم،تا اینکه از راه برسی

ستاره ها تموم می شن،باز اما تو نمی رسی

 

بغض تو گلوم می شکنه و،میباره بارون از چشام

من مگه از دنیا به جز،تو عشقِ من چیزی می خوام؟

 

دلم شکست نیومدی،حتی یه زنگ هم نزدی

زمزمه کردم زیر لب،آروم:گلم خیلی بدی

 

دیگه کلافم از خودم،مگه می شه تو بد باشی؟

دوستت دارم منو ببخش،خوشحال می شم تو شاد باشی

 

توی عذابه این دلم،خیلی زیاد پریشونم

گرسنه ای یا اینکه سیر؟خواب یا بیدار؟ نمی دونم

 

تو پاره ی تن منی ، بی تو محاله زندگی

می خوام کنارم باشی و،هی از دلت برام بگی

 

کنار احساسم به تو، عشق کم آورده بد جوری

مقدسی برای من،نمی خوام از پیشم بری

 

هفت آسمون جمع شده تو،یه گوشه ی نگاه تو

دلم شده دیوونه ی،اون دلِ بی گناهِ تو

 

تنم می گیره جون از اون، نگاهِ پاک و بی ریات

می لرزه دست و پام تا که،چشمم می افته تو چشات

 

بی انتهاست عزیز من،هر چی ازت بگم بازم

می مونی تا ابد تو دل،به داشتنت من می نازم

 

 

بی تو نمی تونم...........
 
 
 

 

تو ای عشقِ اهورایی،چرا بی من سفر کردی؟

ندارم باور ای جونم،که رفتی و گذر کردی

 

هنوز اون خنده های تو،برام زیبا ترین خَندَست

بدون تا آخر عمرم،برام عشقِ تو پایَندَست

 

منو تنها گذاشتی و،شکستی قلبمو رفتی

می دونم رفتنت اینبار،نداره هیچ برگشتی

 

میاد تا یادِ تو یادم،می سوزم از دل و از جون

فراموش کردنِ عشقت،بدون هرگز نبود آسون

 

تو که رفتی منم مُردم،حالا یک جسم بی جونم

یادت باشه بِهِت گفتم،با خنده گفتی:می دونم

 

بهت گفتم:که می میرم،چرا از پیشِ من می ری؟

تو گفتی:می ری از اینجا،آخه از عشقِ من سیری

 

بهت گفتم:بدونِ تو،نمی خوام دیگه دنیا رو

ولی با طعنه تو گفتی:تمومش کن دروغارو

 

بهت گفتم:به جونِ تو،بدونِ تو نمی تونم

تو گفتی:بی خیالم شو،منم اینجا نمی مونم

 

بهت گفتم:داری آسون،از عشقم می گذری آره؟

تو گفتی رسمِ عشق اینه؛که عاشق می شه آواره

 

بهت گفتم:آهای دنیام،برو دنیا به کامت شه

برو بی فکرِ من خوش باش،همه دنیا به نامت شه

 

برو اما بدون اینجا،هنوزم عاشقی داری

برو اما یادت باشه؛یه روز گفتی دوسَم داری

 

یادت باشه همونی تو،که می مردی برایِ من

می گفتی که:می خوای جونت،بشه یکجا فدای من

 

می گفتی که:نمی تونی،یه لحظه دور ازَم باشی

چی شد حالا دلت می خواد،بری ازمن جدا باشی؟

 

تو این فکرا بودم اما،نفهمیدم تو کِی رفتی

نگفتی با خودت بی تو،می مونم تو غم و سختی؟

 

حالا هر جای دنیایی،بدون دیوونتم بازم

دیگه بی تو نمی تونم،همش تو فکر پروازم

 

یه روز گفتم بِهِت:با تو،تو دنیا دنیا می سازم

بدون حالا بدونِ تو،دارم دنیا رو می بازم

 

 

 

 

تنهام نذار...........
 
 

 

 

شب شد و باز نیو مدی،انگاری رفتم تو کُما

جنس دل تو از چیه؟فرشته ی آدم نما

 

اصلا بگو بینم؛دلت،یه ذره هم تنگ نشده؟

اون دل نرم و نازکت،بگو که از سنگ نشده

 

دلی نمونده واسم و، بالا نِمی یاد نفسم

فقط من از خدا می خوام،زودتر به عشقت برسم

 

تنها کسی هستی که من،اینجوری از خدا می خوام

نمی تونم درس بخونم،حواس نذاشتی تو برام

 

عزیزِ نازنینِ من،چرا هِی آزارم می دی؟

چرا همش با این کارات،مِحنتِ بسیارم می دی؟

 

چرا قبول نمی کنی،دوستت دارم دیوونه وار؟

چند بار دلم گفت که؛منو،دور از خودت تنها نذار؟

 

فکر می کنم تمومِ اون،دل تنگیهات دروغی بود

شبهایِ بی من واسه تو،شبهای پر فروغی بود

 

خوشحال می شی از دیدنِ،صحنه ی جون دادنِ من؟

لحظه های مردنمه،دور از تو افتادنِ من

 

من دیگه طاقت ندارم،آهویِ من زودتر بیا

فردام اگه نبینمت،این بار می میرم به خدا

 

ساعت سهِ نصف شبه،خوابو گرفتی از چشام

جز آرزوهات از خدا،من دیگه هیچ چی نمی خوام

 

توخوب بخواب من به دَرَک،بی توخوابو میخوام چیکار؟

فقط بیا و بیش از این،منو تو غصه جا نذار

 

دوستت دارم دو تا کمه،خواستنِ تو حد نداره

دور از تو هیچم به خدا،برگرد کنارم دوباره

 

کاش می تونستم که بگم،چقدر زیاد دوسِت دارم

بی تو قَسَم به کِردِگار، یه لحظه آروم ندارم

 

انقدر دوسِت دارم که این،قَلَم داره کم می یاره

می خواد بره خاطِرِتو،تو ذهنِ من جا بذاره

 

ولی بدون خاطِرِ تو،همیشه تو دلِ منه

دیوونه وار دوسِت دارم،قلبم واسه تو می زنه

 

بازم می گم دوسِت دارم،از اینجا تا بی انتها

تنهام نذار تو هم دیگه،اینجور منو نکن رها

 

هر قدر بدی هم بکنی،دل از تو دلگیر نمی شه

می خوام کنارم بمونی،از حالا تو تا همیشه

 

 

 

تنها گلم به عشقِ تو........

 

 

 

از همه دنیا می گذرم،تنها گلم به عشق تو

آواره ی صحرا می شم،تنها گلم به عشقِ تو

 

دنیا رو جادو می کنی،با اون نگاهِ بی ریا

دیوونه ی نگات می شم،تنها گلم به عشقِ تو

 

وقتی می بینی عاشقم،می ری و تنهام می زاری

بازم تحمل می کنم،تنها گلم به عشقِ تو

 

تا کِی می خوای بلورِ این،دلِ منو تو بشکنی؟

می بینی که نمیشکنم،تنها گلم به عشقِ تو

 

بیمار و رنجورت می شم،بس که تو آزارم می دی

باز تا میای تُو خوب می شم،تنها گلم به عشقِ تو

 

می میرم و زنده می شم،با گریه ها و خنده هات

فدای خنده هات می شم،تنها گلم به عشقِ تو

 

جز تو کسی تو قلب من،حتی یه کم جا نداره

قلبمو از جا می کّنم،تنها گلم به عشقِ تو

 

آخر یه روز به خاطرت،طلسمِ عشقو میشکنم

رسوای اون چشات می شم،تنها گلم به عشقِ تو

 

قلبـمــو در میــارم و ، هدیـه میـارمــش بـرات

توشُو ببین نوشته که:تنها گلم به عشقِ تو

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط نسرین نصیری نظرات () |

 

 

(سبک شماره سه)

 

زندگی...؟!

 

زندگی پوچِ پُر از خالیِ هر احساسیست

زندگی واژه ی در ذهنِ زمان حساسیست

 

زندگی تاب و تبِ لحظه ی سرسبزِ دعاست

بوسه ی پرتوِ خورشید برِ پنجره هاست

 

زندگی چرخش پروانه در اطرافِ گلیست

سویِ منزلگهِ معبود همانندِ پُلیست

 

زندگی میشود هر لحظه به اشکی آغاز

باز با گریه کسی می کند اما پرواز

 

زندگی تاختن اندر پیِ یک ثانیه است

دیدنِ چین و چروکِ رُخِ در آینه است

 

زندگی گاه کمی تیره و گَه سُرخابیست

ما چو صیاد که هی در صددِ مرغابیست

 

زندگی ارزِ گرانیست چو الماس و طلاست

هر چه هر یک بکنیم آخر و فرجام به ماست

زمانه...

 

در این زمانه که هر کس اسیر رنج و غم است

دروغ گفتم اگر گفته ام که غصه کم است

 

فرار می کند آسان چرا خوشی از من؟

برای چه پسِ چشمان من همیشه نَم است؟

 

شکایتم به فلک از ازل همین بوده

چرا ز هر گذری بگذری ز ناله دَم است؟

 

هلالِ مَه شده کج از حسادت و تقلید

که پشتِ رنگیِ رنگین کمان همیشه خم است

 

زمین به دورِ خود از دستِ درد می چرخد

و گیج از اینکه چرا محنت اندر او عَلَم است؟

 

خلاصه اینکه زمین و زمانه غمگین است

و دیده ها همه محتاجِ یک کمی کَرَم است

 

و نیست آنکه بگوید به من در این دنیا

چه کرد باید اگر زندگی به لاجَرَم است؟

 

دستهایم را بگیر..

 

آه ای خداوندِ جهان،مثلِ همیشه خسته ام

با کوهی از حُزن و گنه،من کوله باری بسته ام

 

یارب به چشمانم نگر،یک عمر حسرت با من است

یک پرده ی خیس از طلب،در چشمهایِ این زن است

 

ای مهربان پروردگار،از جورِ دنیا خسته ام

با من جفاها می کند،آنکه به او دل بسته ام

 

ای خالقِ هفت آسمان،اینَک مدد بر من رسان

طبقِ خودِ فرمایشَت،بعد از غم آسایش رسان

 

پروردگارا ای خدا،رخسارِمن خیس از غم است

با اینکه هِی دارد امید،اما اسیرِ ماتم است

 

ای تک پرستویِ دلم،غرقِ گناهم من هنوز

دل را به آتش می زنم،فریاد می آرم:بسوز

 

ای خالق،ای تنهاترین،این دستهایم را بگیر

یکدم نظر بر من بکن،در دامِ عشقت کن اسیر

 

آه ای خدایا این دلم،یک لحظه هم تنها مکن

با بودنِ پُر مِهرِ خود،هرگز مرا رسوا مکن

 

من بنده ی نالایقت،لایق بگردان بر خوشی

آسایشت بنما به من،ای خالقِ هر دلخوشی

 

نوشته شده در جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ توسط نسرین نصیری نظرات () |

 

 

سلام

این سه تا شعر از شاعر معروف یغما گلروییه که براتون می

نویسم و خیلی شعر نازیه امیدوارم خوشتون بیاد

قصه ی عاشقِ فقیر

دستای‌ من‌ پینه‌ تَرَک‌ ، دستای‌ تو مثل‌ِ بلور !

 
دورُ وَرِ تو قُلقُله‌ ، حوالی‌ِ ما سوت‌ُ کور !


من‌ یه‌ جوون‌ِ آس‌ُ پاس‌ ، تو امّا طنّازُ سوسول‌ !

 
تو جیب‌ِ من‌ چن‌تا سوراخ‌ ، تو جیب‌ِ تو یه‌ گولّه‌ پول‌ !


تو وُ موبایل‌ُ تلفن‌ ، من‌ُ سه‌ چهارتا دوزاری‌ !


بندِ دِلَم‌ پاره‌ می‌شه‌ ، تا گوشی‌ رُ بَرمی‌داری‌ !

من‌ بچّه‌ی‌ راه‌آهن‌ُ تو بچّه‌ی‌ نیاورون‌ !


خودت‌ بگو ! من‌ چه‌ جوری‌ بگم‌: بیا باهام‌ بمون‌ ؟

خونه‌ی‌ ما اجاره‌یی‌ ، یه‌ قوطی‌ کبریت‌ ! لونه‌ موش‌ !

 
یه‌ گوشه‌ گازِ پیکنیکی‌ ، یه‌ گوشه‌ دستشویی‌ُ دوش‌ !


خونه‌ی‌ تو ویلاییه‌ ، جکوزی‌ُ سونا داره‌ !

 
آشپزتون‌ هَر روز بَرات‌ دَه‌جور غذا بار می‌ذاره‌ !


غذای‌ من‌ دَمپُختک‌ُ ، نیمروِ وُ نون‌ُ پنیر !


این‌جوریه‌ حکایت‌ِ قصّه‌ی‌ عاشق‌ِ فقیر !

من‌ مَردِ آسمون‌جُل‌ُ تو دخترِ شاه‌پریون‌ !

 
خودت‌ بگو ! من‌ چه‌ جوری‌ بگم‌: بیا باهام‌ بمون‌ ؟

 

 

 

 

 

 سفر به خیر

 

پُشت‌ِ سَرُ نگا نکن‌ ، تا نبینی‌ که‌ میشکنم‌ !


برو ! سفربخیر ، عزیز ! یارِ همیشگی‌ت‌ منم‌ !

 
پُشت‌ِ سَرُ نگا نکن‌ ! دیدنی‌ نیست‌ گریه‌ی‌ من‌ !


وقت‌ِ خداحافظی‌مون‌ ، یه‌ حرف‌ِ آفتابی‌ بزن‌ !

 
بگو همیشه‌ با منی‌ ، تا آخرین‌ فصل‌ِ سفر !


بگو ! بگو تا خون‌ نشه‌ ، این‌ دل‌ِ زارِ در به‌ در !

سفر بخیر ! عزیزِ دل‌ ! گردنه‌ها پُر خطرِ !


ببین‌ که‌ از هق‌ هق‌ِ من‌ ، شونه‌ی‌ واژه‌ها تَرِ !

برای‌ برگشتن‌ِ تو باید کدوم‌ شعرُ سرود ؟

 
باید کدوم‌ ترانه‌ رُ از کف‌ِ لحظه‌ها رُبود ؟

 
باید کدوم‌ قصیده‌ رُ به‌ دست‌ِ قاصدک‌ سپرد ؟


باید که‌ از تو آسمون‌ چَن‌ تا ستاره‌ رُ شمُرد ؟


بگو همیشه‌ با منی‌ ، تا آخرین‌ سطرِ صدا !


بگو تا این‌ ترانه‌ رُ پُر کنم‌ از خاطره‌ها !

سفر بخیر ! عزیزِ دل‌ ! گردنه‌ها پُر خطرِ !


ببین‌ که‌ از هق‌ هق‌ِ من‌ ، شونه‌ی‌ واژه‌ها تَرِ !

 

 

 

 

 

 بی سرزمین تر از باد

 

صورت‌ِ عکس‌ِ تو آلبوم‌ خیسه‌ ،دوباره‌ خاطره‌ت‌ُ بوسیدم‌ !

 
این‌ سوال‌ِ بی‌ جواب‌ُ از خودم‌ ، تا حالا هزار دفه‌ پرسیدم‌ :

با کدوم‌ ترانه‌ باز جون‌ می‌گیره‌ ، نبض‌ِ اون‌ حنجره‌ی‌ فیروزه‌ ؟ 

 
می‌دونم‌ بدون‌ِ تو فردای‌ من‌ ، رنگ‌ِ خاکستری‌ِ دیروزه‌ !

تن‌ْتشنه‌ مثل‌ِ خورشید ! بی‌سرزمین‌تَر از باد !


کولی‌تَر از ترانه‌ ! بی‌پَرده‌ مثل‌ِ فریاد !


تنهاتر از سکوتم‌ ! روشن‌تر از ستاره‌ !


عاشق‌تر از همیشه ، با من بخون‌ دوباره‌ ! 


پلکای‌ پنجره‌ رُ وا می‌کنم‌ ، تو کوچه‌ زمزمه‌ی‌ مهتابه‌ ! 


همه‌ی‌ پنجره‌ها خاموشن‌ ،  انگار این‌ کوچه‌ی‌ خلوت‌ خوابه‌ ! 

بی‌صدا اسمت‌ُ فریاد می‌زنم‌ !  هق‌هقم‌ حنجره‌م‌ُ می‌بنده‌ ! 


دوباره‌ دستای‌ نامریی‌ِ شب‌ ، پِلکای‌ پنجره‌م‌ُ می‌بنده‌ ! 

تن‌ْتشنه‌ مثل‌ِ خورشید ! بی‌سرزمین‌تَر از باد !


کولی‌تَر از ترانه‌ ! بی‌پَرده‌ مثل‌ِ فریاد !

 
تنهاتر از سکوتم‌ ! روشن‌تر از ستاره‌ !


عاشق‌تر از همیشه ، با من بخون‌ دوباره‌ !

 
 

 

نوشته شده در شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ توسط نسرین نصیری نظرات () |

 

تو راستشو بگی یا نه،من می دونم دروغ میگی

تموم این دروغا رو،تو شبی بی فروغ می گی

 

برقِ چشات مثلِ یه رعد،آتیش زدن به قلبِ من

آروم آروم ابری شدن،بی صدا اون شب باریدن

 

می خواستی یک جور بگی که،بدونِ من راحت تری

پشتتو کردی بِهِم و،گفتی دیگه می خوای بری

 

دشتِ رُخِت بارونی بود،فکر کردی که نفهمیدم

پشتت به من بود ولی از،لرزِ شونَت اشک و دیدم

 

آسمون اون شب چشاشو،کامل واکردش یه دَفه

مگه شبِ چهارده بود؟شاخ در آوردش عَلَفه

 

یه چشمِ اون رو صورتش،چشمِ دیگش تو حوضِ ما

قلبِ زمون نَزَد دیگه،دنیا یه هو رفت تو کُما

 

قلبِ نِی هم شکسته بود،بلند بلند ناله می کرد

با هر دومون بود تو نواش،عشقا رو صد ساله می کرد

 

بینِ من و تو حنجره،همش دم از سکوت می زد

شیپوری جایِ شیپورش،هُل شده بود فلوت می زد

 

تیکه هایِ شیشه ی دل،بی صدا ریختن رو زمین

ازَت می خواستن اونا رو،بچسبونی فقط همین

 

ناله ی باد و آسمون،با گلِ شیپوری و نِی

عالم و ماتم زده کرد،گریه می کردش ماهِ دِی

 

با اشکایِ خودش می شُست،آسمون اشکایِ ما رو

بادَم با دستاش پاک می کرد،صورتِ ما و دنیا رو

 

غصه یه هو بلند شد و،گفت تو نرو خودم میرم

عشقِ شما طلائیه،اون بمیره من می میرم

 

همینکه غصه رفت همه،دوباره خنده سر دادن

سَرِت رو بردی بالا و زُل زدی تو چشمای من

 

گفتی بازم دوسَم داری،تا تهِ دنیا باهامی

گفتم که باور می کنم،هنوز تو توی قلبمی

 

دستمالِ آسمون دیگه،رفت کنار و ستاره ها

رقص کنون اومدن بیرون،شادی می کردن مِثِ ما

 

ایندفه برقِ تو چشات،از غم نبود از شادی بود

پُر جایِ غم تویِ دلم،از عشقی که تو دادی بود

 

زدیم به خَطِ زندگی،دنیا نگاهش به ما بود

من تو شدم تو من شدی،ای اونکه قلبمو ربود

 

کاش همه عاشقا یه جور،بفهمن عاشقی چیه؟

اونوقت می فهمه دنیا که،عاشقِ بی ریا کیه؟؟؟ 

 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ توسط نسرین نصیری نظرات () |

Design By : Night Melody