بویِ خیانت پیچیده،تو تار و پودِ بدنت

 

دارم دیگه یواش یواش، شک می کنم به بودنت

 

کنارِ من نیستی دیگه،کجا تو پرسه میزنی

 

تو آغوشِ غریبه ها؟ نگو که تو فکرِ منی

 

همیشه با خیالِ تو،سر رو مُتَکا میزارم

 

نگو که بد شدی گلم،طاقتِ درد و ندارم

 

بویِ تَعَفُن میدی تو، رفته دیگه عطرِ تنت

 

فک نکن عادت می کنم،به لحظه ی ندیدنت

 

فک می کنی نمی دونم،بِهِم خیانت می کنی؟

 

نگو نمی شه باورم، داری دیانت می کنی

 

شبایِ بی تو واسه من،شدن شبایِ رنج و درد

 

بی تو شده کلِ تنم، اسیرِ لحظه هایِ سرد

 

تنت کنارمه ولی،نیست پیشِ من روح و دلت

 

ای دلِ کم طاقتِ من، خوب می دونی کرده وِلِت

 

بویِ خیانت پیچیده،تو تار و پودِ بدنت

 

دارم دیگه یواش یواش، شک می کنم به بودنت

 

کنارِ من نیستی دیگه،کجا تو پرسه میزنی

 

تو آغوشِ غریبه ها؟ نگو که تو فکرِ منی



تاريخ : سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳٩۱ | ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()

 

 

 

 

آهای عشق قشنگم، دوستت دارم فراوون

 

تو رو به دستِ هیچ کی، گلم نمی دم آسون

 

تویی قطره ی بارون، صمیمی پُر از احساس

 

صدات هوای تازه،تنت برگِ گلِ یاس

 

تو هر ثانیه ی من، وجودت یه نیازه

 

می میرم تو نگاهت، که چشمات پُرِ نازه

 

پیشِت آرومِ آروم، می شه این دلِ خستم

 

چقد خوبه عزیزم، که من دل به تو بستم

 

تمومِ لحظه هامو، می خوام پیشِ تو باشم

 

می خوام ای گلم از خواب، با چشمای تو پاشم

 

تو شمعی تو شبِ عشق، برایِ منِ خاموش

 

من این حسِ لطیفو می گیرم توی آغوش

 

تویی قطره ی بارون، صمیمی پر از احساس

 

صدات هوای تازه، تنت برگِ گلِ یاس

 

تو هر ثانیه ی من، وجودت یه نیازه

 

می میرم تو نگاهت،که چشمات پُرِ نازه

 

تویِ هر نفسِ تو،نفس می کشه این دل

 

می شه روزه ی عمرم، با چشمای تو باطل

 

تو این حسِ قشنگو، نگیر از من عزیزم

 

می دونی تو نباشی من از غصه مریضم

 

می خوام تا تَهِ عمرم،کنارِ تو بمونم

 

تا جون دارم عزیز از، چشای تو بخونم



تاريخ : سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳٩۱ | ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()

 

 

شک نکن که قلبِ خستم،توی دام تو اسیره

بخدا اگه نباشی، از غم دوریت می میره

تو میدونی تو دل من،چه غمی نشسته جونم

تو خودت می دونی بی تو،کفترِ بی آب و دونم

همه احساس قشنگم، مالِ تو عزیز جونه

بی تو من تنهاترینم ، هر کی دُورَمه میدونه

با نفسهای تو این دل، حس خوب زندگی داشت

چشمای وحشی نازت،یه روز عشق و تو دلم کاشت

جفت پاتو کردی تو یک کفش،گفتی دیگه نمی مونم

تا کجا میری مسافر، با یه کفش !من نمی دونم!

چشامو میخوام بزارم ،سر کوچه چشم به راهت

تا یه وقت شاید بیفته،به خیال اون نگاهت

بین ما عزیز جونم،فاصله قدِ یه دنیاست

چشام اینو خوب می دونن،اما دل اسیر بَلواست

ببین از روزی که رفتی،فاصله با من چه کرده؟

جغرافی رو دوست ندارم، تاریخَم که پُرِ درده

یاد تو تو باغ سینم ، گل انتظار می کاره

میبارن چشمای خستم ، تا میشینم به نظاره

بغضای کهنه و داغون، که امونمو بریدن

واسه باریدن به چشمام، دیگه فرصتی نمیدن

می گیرن رنگِ حقیقت،با تو کلِ آرزوهام

بیا خستم از جدایی ، بی تو خیلی خیلی تنهام

بیا تا نرفتم از دست،دَمِ آخر پیشِ من باش

نزا تا آخرِ عمری،بشینه رو لبم ای کاش..

 

 



تاريخ : جمعه ۱٩ آبان ۱۳٩۱ | ٤:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()

 

زیر رگبار غم و ترانه ها، یه مسلسل از نگات وسط میاد

 

می خوره مسلسلت تو چشم من، می کِشه غم روی گونه هام مداد

 

سرِ تو رو شونه ی خیالِ من، میزاری آروم و ساده میشکنم

 

بین ِ رویاهای با تو بودنم،عینهو دیوونه ها حرف میزنم

 

میزنم مشت روی سینت با گله،که چرا اینهمه مدت نبودی

 

مگه تو نگفتی کاری می کنی،بکنن تموم عالم حسودی

 

توی دستام میگیرم دستِ تو رو،میزارم آروم رو صورتم گلم

 

بعد میگم آروم میونِ گریه هام،بیوفا بدجوری تنگ بود این دلم

 

سرمو میچسبونم رو سینت و،یه دلِ سیر می کنم گریه و بو

 

بعد میگم تو رو خدا هر جا میری، برو اما عشق من بهم بگو

 

وقتی که تموم شدن شکایتام،می گیرم با دل و جون تو بغلم

 

میگم اینبار نرو و پیشم بمون،ببین عشقم که بی تو پر از گله م

 

سرمو بالا می گیرم ببینم،اون چشای وحشی رو رو صورتت

 

جای خالیت میگه تو خیال بودی، من میمونم و غم و مصیبتت

 

از خیال من میای و رد می شی،عطرتو تنها برام جا میزاری

 

میری من می مونم و خاطره هات، مث هر بار منو تنها میزاری

 

من و جای خالیت هی حرف میزنیم،میگیم از خاطره های بودنت

 

از صبوری دل دیوونم و انتظار من و نیومدنت

 

سرتو رو شونه ی خیالِ من، میزاری آروم و ساده میشکنم

 

بین ِ رویاهای با تو بودنم،عینهو دیوونه ها حرف میزنم

 



تاريخ : جمعه ۱٩ آبان ۱۳٩۱ | ٤:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()

 

 

وقتی چشمامو می بندم،یادِ تو میاد سراغم

 

میشه چشمایِ قشنگِت،تو سیاهِ شب چراغم

 

می خوام آهنگِ صداتو،بشنوم لحظه به لحظه

 

تو کجایی مهربونم؟،خواستنِت بعیدِ محضه

 

دوست دارم باشی کنارم،تا نگاه کنم چشاتو

 

هِی دلم می خواد بدزدم،حسِ مرموزِ نگاتو

 

تبِ دستاتو می دونم،عزیزم قسمتِ من نیست

 

رفتی تو واسه همیشه،حال دل همیشه ابریست

 

تویِ جنگلِ خیالت،رودِ اشکام شده جاری

 

نیستی تا بازم بگی که: نبار ای ابر بهاری

 

دستِ مهربون و گرمت،روی گونه هام بشینه

 

دونه هایِ اشک و آروم،از رو گونه هام بچینه

 

با صدای نازنینِت،می شد آروم دلِ خستم

 

حسِ خوبی بود که دستِت،قفل میشد میونِ دستم

 

دلِ من بهونه گیره،هِی بهونتو می گیره

 

میگه تو اگه نباشی،دیگه از زندگی سیره

 

بخدا داره می میره،بخدا داره می میره

 

هِی بهونتو می گیره،هِی بهونتو می گیره



تاريخ : جمعه ۱٩ آبان ۱۳٩۱ | ٤:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()

 

 

تو جاده های زندگی، یه عمره که مسافرم

 

نمی دونم تا کی آخه ،همینجوری میخوام برم

 

چه روز گاری داشتم و از چه پلایی رد شدم

 

پیچ و خمای جاده رو ، کم یا زیاد بلد شدم

 

یه روز با سرعت میرم و یه روز آرومتر از همه

 

یه روز هوا آفتابیه یه روز اسیر نم نمه

 

یه روز توی ترافیک و یه روز تو خلوت شلوغ

 

یه روز یه جاده راست راست یه روز یه جاده پر دروغ

 

خوب میدونم رفتنیم جاده می مونه تا ابد

 

میمونه توی ذهن راه خاطره ها چه خوب چه بد

 

این جاده های زندگی همیشه پیش رومونن

 

یه جاده خاکی از قدیم یکی رو آسفالت می کنن

 

یه روزی سر بالایی و یه روز توی سرپایینی

 

یه روز زمینه زیر پات ، یه روز تو زیرِ زمینی

 

جاده ی زندگی برام، همیشه بی تو خلوته

 

با منظره ،بی منظره، همش به رنگ حسرته

 

بی تو خراب و داغونم ، همش توی مکانیکی

 

نزار بمونه این دلم، اسیرِ چنگِ تاریکی

 

خوب میدونم تموم این بیراهه ها رو بلدی

 

جاده هایی که من میرم،خط کشیاشو کشیدی

 

خوب می دونم رفتنیم،جاده می مونه تا ابد

 

میمونه توی ذهن راه،خاطره ها چه خوب چه بد

 

 



تاريخ : جمعه ۱٩ آبان ۱۳٩۱ | ٤:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()

 

 

ای عزیز ای آخرین عشق، که شروعِ زندگیمی

 

بهتر از همه می دونی، که پناهِ خستگیمی

 

به نگاهِ نازِ چشمات، کرده چشمایِ من عادت

 

شده بوسیدنِ دستات،نازنین واسم عبادت

 

بی محلیت می سوزونه، دلمو خبر نداری

 

هی میگی به قلبِ خستم، که فقط باید بباری

 

وقتی روبروم میشینی، میده ایست قلبِ شکستم

 

بخدا جز تو تو دنیا، دل به هیچ کسی نبستم

 

رویِ پیشونیِ زردم،دست بزار ببین چه داغه

 

این نشونیِ یه حسه که بهش میگن علاقه

 

می سوزه این تنِ خسته، تویِ آتیشِ جدایی

 

بینِ شعله های یادت،میگم عشقم تو کجایی؟

 

چرا کردی منو مجنون تویی که لیلا نبودی؟

 

می دونستم که تو خوبی، اهلِ واویلا نبودی

 

یه شبِ تار و گرفتست، تو خیالم تو شدی ماه

 

می دوزم چشم و به ابرا، تا بیای عشقِ من از راه



تاريخ : جمعه ۱٩ آبان ۱۳٩۱ | ۳:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()

 

 

دوباره بارون میزنه

 

رو صورت پنجره ها

 

دوباره خیس شوق میشن

 

تمومی حنجره ها

 

ای آسمون ببار ببار

 

خاطره ها مونو بشور

 

بزار تا این دلم بشه

 

از غصه ها یک کمی دور

 

مثل خیال جاده ها

 

میخوام که خیس آب بشم

 

رو سر سرد روزگار

 

دلم میخواد خراب بشم

 

بزن رو صورتم که دل

 

باریدن و یاد بگیره

 

اگه نباره ایندفه

 

دق می کنه اون میمیره

 

بزار تا اشکامو یه بار

 

بندازمش گردن تو

 

خیسی چشم و بزارم

 

به پای باریدن تو

 

بگم که بارون میزنه

 

صورتمو تر می کنه

 

خاطره هات نیست دلمه

 

حالمو بدتر می کنه

 

هی رعد و برق بزن تا من

 

حسابی فریاد بزنم

 

بگم که از غصه نبود

 

دلم می خواست داد بزنم

 

بشور تموم جونمو

 

ببین خراب و داغونم

 

همین روزا مسافرم

 

بدون میرم نمی مونم



تاريخ : جمعه ۱٩ آبان ۱۳٩۱ | ۳:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()

 

آهای عشق قشنگم، دوستت دارم فراوون

 

تو رو به دستِ هیچ کی، گلم نمی دم آسون

 

تویی قطره ی بارون، صمیمی پُر از احساس

 

صدات هوای تازه،تنت برگِ گلِ یاس

 

تو هر ثانیه ی من، وجودت یه نیازه

 

می میرم تو نگاهت، که چشمات پُرِ نازه

 

پیشِت آرومِ آروم، می شه این دلِ خستم

 

چقد خوبه عزیزم، که من دل به تو بستم

 

تمومِ لحظه هامو، می خوام پیشِ تو باشم

 

می خوام ای گلم از خواب، با چشمای تو پاشم

 

تو شمعی تو شبِ عشق، برایِ منِ خاموش

 

من این حسِ لطیفو می گیرم توی آغوش

 

تویی قطره ی بارون، صمیمی پر از احساس

 

صدات هوای تازه، تنت برگِ گلِ یاس

 

تو هر ثانیه ی من، وجودت یه نیازه

 

می میرم تو نگاهت،که چشمات پُرِ نازه

 

تویِ هر نفسِ تو،نفس می کشه این دل

 

می شه روزه ی عمرم، با چشمای تو باطل

 

تو این حسِ قشنگو، نگیر از من عزیزم

 

می دونی تو نباشی من از غصه مریضم

 

می خوام تا تَهِ عمرم،کنارِ تو بمونم

 

تا جون دارم عزیز از، چشای تو بخونم



تاريخ : جمعه ۱٩ آبان ۱۳٩۱ | ۳:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()

 

 

دلم یه کوهِ کاهِ خشک،غرقِ تمنا بدنم

 

فندکِ چشمای تو زد،آتیش گرفت کُلِ تنم

 

پا رو زمین دل تو هوا، چه حالتِ عجیبیه

 

رو ماهِ صورتت گلم،چه چشمای نجیبیه

 

غمِ نگاهِ مخملت، از کجا نشأت می گیره

 

پژمرده میشه باغِ دل،بخند که داره می میره

 

انگار خدا به خاطرِ، تو خنده ها رو آفرید

 

خنده واسه لبایِ تو، عشقو برای من کِشید

 

گفت به توکه بخندی و،خواست تا من عاشقِت بشم

 

تو ساحلِ شلوغِ عشق ، سوارِ قایقِت بشم

 

پرنده هایِ عشقِ تو ، به باغِ قلبم اومدن

 

به جایِ لونه تویِ باغ،رو شاخه هام یه بُرج زدن

 

تازه می فهمه دلِ من، چرا به دنیا اومدم؟!

 

نگاهتو ازم نگیر، تموم شه روزای بَدَم!

 

تولد دوبارمه ، چِشایِ تو شمعه گُلم

 

کیک و بِبُر عزیزِ دل، شمعا رو فوت نمی کنم



تاريخ : پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۱ | ٤:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()

 

آی آدما بهار میاد،پنجره ها رو وا کنین

 

دنیا دوباره نو میشه،کهنگی و رها کنین

 

یه فرشِ سبزِ مخملی،انداخته دنیا زیرِ پاش

 

یخِ تنِ رود آب شده، از شرمِ گرمیِ نگاش

 

میان برایِ دیدنش، از همه جا پرنده ها

 

غرق میشه دنیا انگاری، تو شادیا و خنده ها

 

درختا و دشت می کنن،لباس گُل گُلی به تَن

 

شعر پرنده ها میده، صفا به باغِ نسترن

 

آی آدما بهار میاد،پنجره ها رو وا کنین

 

دنیا دوباره نو میشه،کهنگی و رها کنین

 

آی آدما بهار میاد،لباسِ تازه تَن کنین

 

عطرِ عشق و محبتو،رایحه ی بدن کنین

 

بهار میخواد با خنده هاش،لباسِ سال و نو کنه

 

هر چی بدی تو دنیا هست، میخواد یهو درو کنه

 

میاره شالِ عید و تا،بندازه رو سَرِ زمین

 

پیام هر سالش اینه: تازه باشین فقط همین!

 

آی آدما بهار میاد،پنجره ها رو وا کنین

 

دنیا دوباره نو میشه،کهنگی و رها کنین

 

 



تاريخ : پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۱ | ٤:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()

 

 

چشمایِ تو می رقصن،با سازِ باد و بارون

از ذوقِ این قشنگی،میشه چِشِ تو گریون

اشکِ چشات و بارون،پایِ نگات می شینن

با ناز میخوان که از اون،گلبوسه ای بچینن

هِی می کنن نوازش،تا چونه گونه هاتو

دلخون می شن عزیزم تا می شنون صداتو

می افتن هر دو آروم،روی پاهات که بس کن

طاقت نداره دنیا،تصویرتو عوض کن

تمومِ دنیا انگار،عاشقِ اون چشاتن

مثلِ منِ دیوونه،دیوونه ی نگاتن

بزار تو دستِ خستم،دستاتو باز عزیزم

هر چی دارم تو دنیا،پایِ تو گل می ریزم



تاريخ : پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۱ | ٤:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()

 

تو جاده های زندگی، یه عمره که مسافرم

 

نمی دونم تا کی آخه ،همینجوری میخوام برم

 

چه روز گاری داشتم و از چه پلایی رد شدم

 

پیچ و خمای جاده رو ، کم یا زیاد بلد شدم

 

یه روز با سرعت میرم و یه روز آرومتر از همه

 

یه روز هوا آفتابیه یه روز اسیر نم نمه

 

یه روز توی ترافیک و یه روز تو خلوت شلوغ

 

یه روز یه جاده راست راست یه روز یه جاده پر دروغ

 

خوب میدونم رفتنیم جاده می مونه تا ابد

 

میمونه توی ذهن راه خاطره ها چه خوب چه بد

 

این جاده های زندگی همیشه پیش رومونن

 

یه جاده خاکی از قدیم یکی رو آسفالت می کنن

 

یه روزی سر بالایی و یه روز توی سرپایینی

 

یه روز زمینه زیر پات ، یه روز تو زیرِ زمینی

 

جاده ی زندگی برام، همیشه بی تو خلوته

 

با منظره ،بی منظره، همش به رنگ حسرته

 

بی تو خراب و داغونم ، همش توی مکانیکی

 

نزار بمونه این دلم، اسیرِ چنگِ تاریکی

 

خوب میدونم تموم این بیراهه ها رو بلدی

 

جاده هایی که من میرم،خط کشیاشو کشیدی

 

خوب می دونم رفتنیم،جاده می مونه تا ابد

 

میمونه توی ذهن راه،خاطره ها چه خوب چه بد

 

 



تاريخ : چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۱ | ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()

 

 

زیر رگبار غم و ترانه ها، یه مسلسل از نگات وسط میاد

می خوره مسلسلت تو چشم من، می کِشه غم روی گونه هام مداد

 

سرِ تو رو شونه ی خیالِ من، میزاری آروم و ساده میشکنم

بینِ رویاهای با تو بودنم،عینهو دیوونه ها حرف میزنم

 

میزنم مشت روی سینت با گله،که چرا اینهمه مدت نبودی

مگه تو نگفتی کاری می کنی،بکنن تموم عالم حسودی

 

توی دستام میگیرم دستِ تو رو،میزارم آروم رو صورتم گلم

بعد میگم آروم میونِ گریه هام،بیوفا بدجوری تنگ بود این دلم

 

سرمو میچسبونم رو سینت و،یه دلِ سیر می کنم گریه و بو

بعد میگم تو رو خدا هر جا میری، برو اما عشق من بهم بگو

 

وقتی که تموم شدن شکایتام،می گیرم با دل و جون تو بغلم

میگم اینبار نرو و پیشم بمون،ببین عشقم که بی تو پر از گلهَ م

 

سرمو بالا می گیرم ببینم،اون چشای وحشی رو رو صورتت

جای خالیت میگه تو خیال بودی، من میمونم و غم و مصیبتت

 

از خیال من میای و رد می شی،عطرتو تنها برام جا میزاری

میری من می مونم و خاطره هات، مث هر بار منو تنها میزاری

 

من و جای خالیت هی حرف میزنیم،میگیم از خاطره های بودنت

از صبوری دل دیوونم و انتظار من و نیومدنت

 

سرتو رو شونه ی خیال من، میزاری آروم و ساده می شکنم

بین رویاهای با تو بودنم، عینهو دیوونه ها حرف میزنم

 

 



تاريخ : یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱ | ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()

 

 

 

 

وقتی چشمامو می بندم،یادِ تو میاد سراغم

 

میشه چشمایِ قشنگِت،تو سیاهِ شب چراغم

 

می خوام آهنگِ صداتو،بشنوم لحظه به لحظه

 

تو کجایی مهربونم؟،خواستنِت بعیدِ محضه

 

دوست دارم باشی کنارم،تا نگاه کنم چشاتو

 

هِی دلم می خواد بدزدم،حسِ مرموزِ نگاتو

 

تبِ دستاتو می دونم،عزیزم قسمتِ من نیست

 

رفتی تو واسه همیشه،حال دل همیشه ابریست

 

تویِ جنگلِ خیالت،رودِ اشکام شده جاری

 

نیستی تا بازم بگی که: نبار ای ابر بهاری

 

دستِ مهربون و گرمت،روی گونه هام بشینه

 

دونه هایِ اشک و آروم،از رو گونه هام بچینه

 

با صدای نازنینِت،می شد آروم دلِ خستم

 

حسِ خوبی بود که دستِت،قفل میشد میونِ دستم

 

دلِ من بهونه گیره،هِی بهونتو می گیره

 

میگه تو اگه نباشی،دیگه از زندگی سیره

 

بخدا داره می میره،بخدا داره می میره

 

هِی بهونتو می گیره،هِی بهونتو می گیره



تاريخ : سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ٢:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()

 

 

بدون که روزگارِ من رنگِ چشایِ تو شده........

 

 

از روزی که رفتی سفر،آبِ چشام خشک نمی شه

می چِلونَن پِلکام همش،هر دو تا چِشم و همیشه

 

بدون که روزگارِ من،رنگِ چِشایِ تو شده

دلِت تو زندونِ دلم،محکوم به حبسِ اَبَدِ

 

تو تُنگِ سینه ماهیِ،غم داره بازی میکنه

با هر حُباب تو شعرِ من،قافیه سازی میکنه

 

بیا و تُنگِ سینَمو،بشکن و غم تَلَف بشه

باغچه ی خشکِ خونمون،پُر از گُل و عَلف بشه

 

دستامو بالا می برم،وقتِ دعا به آسمون

عِینِ یه بچه که میگه:بَغَل کن و پیشم بمون

 

انگُشتامو یادِت میاد،شلوغ می کردن تو موهات؟

از ریشه سُر می خوردن و،می افتادن رو شونه هات

 

اما حالا بدونِ تو،فقط قَلم بر می دارن

برای هیچ کارِ دیگه،حوصله اصلا ندارن

 

تو جسمم ایفا می کُنَن،نقشِ گلو و حنجره

می خونن از عکسِ تو قاب،یه قلب که توش یه خنجره

 

دُور دیگه دُورِ دَستامه،گذاشته جِسمَمو کِنار

به دِل میگه فقط بگو،به چِشمامَم میگه بِبار

 

دل شده راوی و میگه،خاطره هاتو تَک به تَک

بیچاره کاغذ می خوره،از یه قَلَم همش کُتَک

 

خاطره هات یکی یکی،نوشته میشَن رو ورق

از خستگی میریزه هِی،از سَرِ انگشتام عرق

 

از این روزایِ لعنتی،خسته شدم من به خدا

نفرین به روزِ رفتنت،که کرد تو رو اَزَم جدا

 

 

 

 

 

 

توی زندون خیالت،من نشستم تک و تنها

هی میگم:خدای نازم،کِی میادِش عشقم از راه

 

لحظه ها شدن واسم کِش،خوششون میاد از این کار

چون همیشه مثلِ الان،می کنن بازی رو تکرار

 

وقتی نیستی تُو کنارم،می کِشن این کِشو بدجور

می شه لحظه ها بلندتر،ساعتِ اومدنت دور

 

هر ثانیه از دقیقه،میشه تنهایی یه ساعت

دیوِ لحظه ها می دونه؛ندارم به دوریت عادت

 

وقتی که کنارم هستی،سرِ تو روشونه ی من

کِش و وِل می کنه لحظه،می خوره رو گونه ی من

 

میشه کوتاه این دقایق،تُو می ری تنها میشم باز

پا تُو که بیرون می زاری،می کِشَن این کِشُو با ناز

 

تا کِی این بازیتُو ساعت،می کُنی برام تُو تکرار؟

واسه ی رسیدنِ عشق،از تو اِنکار از من اِصرار؟

 

 

 

 

 

تویِ آسمونِ چشمات،دو تا شب پر از ستاره

 

دو تا ماهِ تیره از غم،دنیائی که هِی می باره

 

دنیایِ به این قشنگی،پُشتِ شیشه ی نگاته

 

سازِ این کلیپِ زیبا،هق هقِ تو گریه هاته

 

چرا هِی می خوای بباری،بگو اون رفته که رفته

 

می شمری ثانیه هارو،روز به روز هفته به هفته

 

نازنین تویی مقصر،دنبالِ کی هِی می گردی؟

 

چاقو رو زدی به قلبت،بعد می گی که پُرِ دردی؟

 

روزی که تویِ دلِ تو،خیمه زد چادرِ تردید

 

روزی که پیچکِ غمها،قد کشید دورِ تو پیچید

 

یادته همون روزا رو،آب می ریختی پای این گُل؟

 

غنچه هایِ غم می داد و،پایِ زندگیت می شد شُل

 

غنچه ها باز شدن آروم،گلِ نفرت شده بودن

 

خواستی از گلا بچینی،ولی دستات گِره بودن

 

گلِ نفرتی که کم کم،تو خودت یه روزی کاشتی

 

آروم آروم اسیرت کرد،زیرِ نفرت،زیرِ زشتی

 

یادت اومد؟تو بودی که،زندگیتو کردی نابود

 

دیگه باریدن و بَس کن،نداره واسَت که هیچ سود

 

شب و ظلمت و ستاره،همیشه موندنی نیستن

 

اگه خورشید نیاد اصلا،قصه ها خوندنی نیستن

 

پا شو تا ماه و ستاره،جاشونو بدن به خورشید

 

بخون از اولِ قصه ، که کجا تو رو نبخشید.....

 

 

 

 

 

 

زیرِ بارونِ نگاهت،خیس میشم میشم پُر از غم

 

نمی خوام کویرِ گونَت،بشه حتی یه کمی نَم

 

نمی خوام بشکنه بُغضت،نمی خوام دلت بگیره

 

نمی خوام لبات بگن که؛این دل از زندگی سیره

 

بذار آروم همه غمهات،تو گوشم بشن لالایی 

بدونم قصه ی دردت،چیه و تو از کجایی؟

 

بگو از ماه اومدی که،صورتت معجزه کرده؟

 

اون دو تا چشمِ سیاهت،قصه گویِ غم و درده

 

چهره ی غمگینِت هر بار،دِی و یادِ من میاره

ولی چشمات تویِ این فصل، عینِ هو ابرِ بهاره

 

 بزا دستام بشه دستمال،خشک کنه رودِ چشاتو

 

 حرفاتو اَلَک کنم تا،بگیرم غمِ صداتو

 

 از همون روزِ تولد،بزا دنیا تو بسازم

 

 تویِ این دنیا می خوام که،به تو تنها دل ببازم

 

 

 

 

 

دنیا لباسِ تیرَشو ، تا از تَنِش درمیاره

 

خورشید لحافِ خوابو از،رویِ تنم بر میداره

 

یه صبحِ خوشگل می رسه،خدا گذاشته باز نوار:

 

((صدای موسیقیِ باد،شعرِ پرنده روش سوار))

 

پا می شَم و وا می کنم،من چِشایِ اتاقمو

 

باد میاد و فوت می کنه، صورتِ گرم و داغمو

 

نورِ زیادِ خورشید و،با چَترِ دستام میگیرم

 

با بیدِ مجنون تو حیاط،هِی زنده میشم؛میمیرم

 

همیشه شونه می کنه،گیسوهاشو با دستِ باد

 

بچگی هاشو خیلی خوب الان به خاطرم میاد

 

سنجاق سرِ پرنده ها،همیشه بوده تو موهاش

 

بزرگ شدیم کنارِهم،آروم آروم،یواش یواش

 

باید سوارِ زندگی،خاطره ها رو حک کنیم

 

بریم تو خوابِ بچگی،هوایِ بادبادک کنیم

 

می رم سراغِ زندگی،با نَفَسی عمیق و ناب

 

میگم تو زندگیم باش و،همیشه رو سرم بتاب

 

 

 

 

عاشقِ بی ریا کیه؟........
 
 
 
 

 

تو راستشو بگی یا نه،من می دونم دروغ میگی

 

تموم این دروغا رو،تو شبی بی فروغ می گی

 

 برقِ چشات مثلِ یه رعد،آتیش زدن به قلبِ من

 

آروم آروم ابری شدن،بی صدا اون شب باریدن

 

 می خواستی یک جور بگی که،بدونِ من راحت تری

 

پشتتو کردی بِهِم و،گفتی دیگه می خوای بری

 

 دشتِ رُخِت بارونی بود،فکر کردی که نفهمیدم

 

پشتت به من بود ولی از،لرزِ شونَت اشک و دیدم

 

 آسمون اون شب چشاشو،کامل واکردش یه دَفه

 

مگه شبِ چهارده بود؟شاخ در آوردش عَلَفه

 

 یه چشمِ اون رو صورتش،چشمِ دیگش تو حوضِ ما

 

قلبِ زمون نَزَد دیگه،دنیا یه هو رفت تو کُما

 

 قلبِ نِی هم شکسته بود،بلند بلند ناله می کرد

 

با هر دومون بود تو نواش،عشقا رو صد ساله می کرد

 

 بینِ من و تو حنجره،همش دم از سکوت می زد

 

شیپوری جایِ شیپورش،هُل شده بود فلوت می زد

 

 تیکه هایِ شیشه ی دل،بی صدا ریختن رو زمین

 

ازَت می خواستن اونا رو،بچسبونی فقط همین

 

 ناله ی باد و آسمون،با گلِ شیپوری و نِی

 

عالم و ماتم زده کرد،گریه می کردش ماهِ دِی

 

 با اشکایِ خودش می شُست،آسمون اشکایِ ما رو

 

بادَم با دستاش پاک می کرد،صورتِ ما و دنیا رو

 

 غصه یه هو بلند شد و،گفت تو نرو خودم میرم

 

عشقِ شما طلائیه،اون بمیره من می میرم

 

 همینکه غصه رفت همه،دوباره خنده سر دادن

 

سَرِت رو بردی بالا و زُل زدی تو چشمای من

 

 گفتی بازم دوسَم داری،تا تهِ دنیا باهامی

 

گفتم که باور می کنم،هنوز تو توی قلبمی

 

 دستمالِ آسمون دیگه،رفت کنار و ستاره ها

 

رقص کنون اومدن بیرون،شادی می کردن مِثِ ما

 

 ایندفه برقِ تو چشات،از غم نبود از شادی بود

 

پُر جایِ غم تویِ دلم،از عشقی که تو دادی بود

 

 زدیم به خَطِ زندگی،دنیا نگاهش به ما بود

 

من تو شدم تو من شدی،ای اونکه قلبمو ربود

 

 کاش همه عاشقا یه جور،بفهمن عاشقی چیه؟

اونوقت می فهمه دنیا که،عاشقِ بی ریا کیه؟؟؟

 

 



تاريخ : یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠ | ٢:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()
 
  
 
چشمِ تو.........
 
 
 
 
 عکس متحرک عاشقانه
 
 
 
امروز بازم دلم می خواد از حالت چشات بگم

از حالت چشایی که،یه روزی کردن عاشقم
 

چشمایی پاک و بی ریا،که دنیا توش نقاشی بود

نفهمیدم کِی اومد و،دل منو ازم ربود
 

وصف چشای تو منو،همیشه شیدا می کنه

دل تو خودش می گرده تا،عکستو پیدا بکنه
 

چشم تو نقاشی که نیست،حک روی دیوار دله

تو رو خدا ازم نگیر،حتی یه ذره فاصله
 

اون مژه های مشکیتو،که رنگ پرکلاغیه

از چی خدا ساخته بگو،هنوز معما باقیه
 

کمون ابروهای تو،الگوی رنگین کمونه

شقایق از رنگ لبات حیرونه و دلش خونه
 

تو چشم تو یه رازیه که رخنه کرده تو دلم

هنوز تو فکر تلخ اون ثانیه های فاصلم
 

جات توی ذهن و قلبمه،تصویر تو توی چشام

از همه چیز دنیا ای،عزیز دل تو رو می خوام
 

همیشه با خودم بمون،بی تو دلم تنگه عجیب

اگه نباشی می میرم،تو وطن دلم غریب
 
 
 
 
 
 
هنوزم عاشقت منم.....
 
 
 
 
 
عکس متحرک عاشقانه 

یه روز بودم پرنده ای،عاشق بال و پر زدن

گرفتی بال و پرمو، توی یه چشم به هم زدن

 

تو شوق پرواز منو،ازم گرفتی بی وفا

دیگه چی می خوای از جونم؟رهام بکن تو رو خدا

 

با اینهمه اذیّتا، باز دلم عاشق تو بود

اول قصه هاش می گفت:یکی بود و یکی نبود

 

امّا همیشه اون که بود؛عاشق اون بود که نبود

اون که نبود نمی دوست ،دیوونشه همون که بود

 

گرفتی بالمو ازم ، کردی منو توی قفس

هیچ چی نداشتم اونجا جز،فکرت که بود واسم نفس

 

هر کاری کردم که یه جور قفل قفس رو بشکنم

راضی نشد دلم تا دید،هنوزم عاشقه نم

 

از غم عشق تو یه روز که تو قفس جون می دادم

برای بار آخرم،گفتم:برس به فریادم

 

از غصه ی نه گفتنت جدا شدش روح از تنم

با اینکه فریاد می زدم:هنوزم عاشقت منم

 

 

درد دوری..........

 

 

 

سلام ای آرزوی من،ای نازنیــنتــر از همه

 

از درد دوریت عزیزم،ببین که قامتم خمه

 

 

 

اون روزی که رفتی سفر،داغون شدم خودت دیدی

 

هی توی ذهنم می اومد،که تنها عشق من شدی

 

 

 

چه زجّه هایی من زدم،تو خلوت و سکوت شب

 

از درد دوریت عزیزم ، حسابی افتادم تو تب

 

 

 

تنها دلیل بودنم ، راهــــــیِ سرزمینِ دور

 

اون سرزمین که انتهاش،وصله به خاک سرد گور

 

 

 

هی مردم و زنده شدم،بی تو نمی شه زنده بود

 

تنها دلت اومد بری؟غیب بشی یکهو مثل دود؟

 

 

 

شاکی شدم من از همه،دل تو غم دلت اسیر

 

تو رو دادم به روزگار،با گریه داد زدم : بگیر

 

 

 

بی تو باید چی کار کنم؟از نو نمی شه دنیا ساخت

 

تنها دل ساده ی من، بود که همه چیزشو باخت

 

 

 

چشمای نازت رو آخه،چه جور فراموشش کنم؟

 

آتیش عشق نابتو، چه جوری خاموشش کنم؟

 

 

 

تمـوم خــاطـراتتـم ، بدون بـرام مقـدّسـه

 

از همه ی دنیا همین، یادت بدون برام بسه

 

 

 

بهترین رفیق......

 

 

 

امـروز می خـوام راحـت باشم،حرف دلم رو بزنم

حواسم اما پرت می شه،باز مِثِ هر بار می دونم

 

 

دیگه بریدم از همه، خستم از این در به دری

فکر کن همه دهن باشن ،تو عین گوشی که کری

 

کاش اونقَدَر خوب می شدم،دعا می کردم بمیرم

الان می ترسم بدیهام، آخـر بشـن دامنـگیرم

 

فقط یه دلخوشی دارم، همون که تنهـا عشقمـه

با اینکه بعضی لحظه ها،تیشه به ریشم می زنه

 

خیلی زیاد دوستش دارم،حسابی تسکینم می ده

در عوضش دنیااز عشق،یک دلِ مسکیـنـم مـی ده

 

عشـق گـلم طـلائیـه،می کُشـه دل رو با نـگاش

من که لیاقت ندارم ، باشم تا دنیاهست باهاش

 

حس می کنم که عمر من،کوتاه تر از پلک زدنه

حیرونم از کار دلم ، کـاری چرا نـمی کنه؟

 

نسرینمو خدا گرفت،برد تا پیش ستاره ها

حالا همش به من میگه:اگه می خوایش تو هم بیا

 

نسرین یادت هست همیشه،چقدر قشنگ می خندیدی؟

چی شد؟یهو دلت گرفت؟از پیش ما پر کشیدی

 

همه تا اینو فهمیدن،گفتن:خدا رو شکر که مُرد

امّا نفهمیدن چه طور یاد تو این دلم رو برد

 

آرزوهامون یادته؟شلوغیهامون رو چطور؟

کی گفت بهت به این زودی،دلت رو از دنیا ببُر؟

 

مداد فشاریت یادته،زنگ خانوم دوستی چی شد؟

تغذیه ی یواشکی؟ نسرین تو رویاهات چی شد؟

 

معلم شیمی شدی؟همکار صدری،یادته؟

چیزی که از تو موند عزیز،تموم خاطراتته

 

نسرینِ من دلت اومد از غصه هات دل بکنی؟

دیدی که روز دفن تو،رو دلها بود چه ماتمی؟

 

یه دوست پاک و بی ریا تنها تو بودی نازنین

بقیه ناخالصن و دروغگوان فقط همین

 

قبر نمی خواست قبول کنه تو رو با صد تا آرزو

تنش می لرزید تا می دید،بلندی قامتتو

 

اون قد رعنا و بلند با صدای نحیف چی شد؟

اون دل نازک تو رو ،خدا عزیز شمرد و برد

 

نسرینِ من،قشنگِ من،یادم نمی ره چشماتو

با التماس رو تخت بهم می گفتی که:بمون نرو

 

با اون حالت بلند شدی،تا اینکه ناراحت نشم

می لرزید از درد زانوهات،پرسیدی:یعنی خوب می شم؟

 

مو مصنوعیت یادت میاد؟گذاشتی با خنده سرت

فکر کردی با خندیدنت نفهمیدم خونه دلت؟

 

مامان با ترس بهم می داد،لحظه ی دفنت رو خبر

باور نکردم اولش ،تا اینکه خون شد این جگر

 

نمازتو خوندیم و بعد، رفتیم در خونه ی تو

آرامش عجیبی داشت،جسمِ بی درد و جونِ تو

 

من موندم و دوست دیگت،حتما دیدیش معصومه رو؟

داشتی اذیت می شدی،آروم بهم گفتی:برو؟

 

نگاه می کردم به در و ،دیوارهای خونت عزیز

سقفش چرا ریخته پایین؟یه وقت بازم نشی مریض؟

 

همین طور عین یک سفیه،داشتم باهات حرف می زدم

دستمو معصومه گرفت، دیدم که خیسه صورتم

 

یادت میاد تو هر چیزی ،اول تو پیشقدم بودی؟

هیچ کی به فکر مرگ نبود،حالا چرا به این زودی؟

 

بازم تو بردی دوستِ من،منم یه روز پیشت میام

مثل خودِ خودت می شم،ساکن بی حتی یک کلام

 

بازیهای بچگی رو ،دوباره از سر می گیریم

بزار بخندن بهمون،صد دفعه که نمی میریم

 

هوامو داشتی هر جوری،همیشه پشت من بودی

تقلّبامون یادته؟ زرنگـترین شاگـرد بودی

 

حرفات همش تو گوشَمَن،خاطره هات تو ذهنمن

فراموشت نمــــی کنم، ای بهترین رفیـق من!

 

«با نثار صلواتی به روح پاکش »

 

دوستی که واقعا کیمیا بود و چه حیف که به وسیله ی اهریمن

سرطان بار سفر از این دیار فانی به دیار ابدی را به این زودی

ونرسیده به آرزوهایش بربست روحش شاد ویادش

تا ابد گرامی باد*

 

 


دفتر خاطرات.........

 

 

 عکس متحرک عاشقانه

گل خشکی لای دفتر،بارون اشک تو چشامه

خیره به برگای دفتر،خیسی برق نگامه

 

برگه های خیس دفتر،حاکی از گلایه هامه

پیشِ روم دفتره امّا،تو خیال خاطره هامه

 

توی این ترانه آهنگ،هق هقِ بغض صدامه

بانیِ تمومِ اینها،اولین نوشته هامه

 

اون نوشته های نابی،که همش از تهِ دل بود

واسه تو که بودی بعد از خدا تو دلم یه معبود

 

روزی که گذاشتی رفتی،من تمومشو نوشتم

از توی خاطره هامون،یکی شم من جا نذاشتم

 

آسمون می فهمه آسون،حال و روز دل ما رو

هوای دلش همیشه،رنگ زده خاطره هارو

 

روزای تلخِ جدایی،با چشام گریه می کردش

صاف و آفتابی می شد تا،دل تو رو پیدا می کردش

 

تا وا می شه برگِ دفتر،خاطرات بیرون می ریزن

همشون مثل خود تو،واسه من بدون عزیزن

 

همه ی خاطره هاتو، می ریزم من توی آتیش

حتی اون گلهای خشک که همه بودن هم اتاقیش

 

آخه هیچ چیزی نمی رفت،از یادِ دفترِ باهوش

هر سری نگاش می کردم،همه اتفاقا بود توش

 

از توی دفتر ذهنم،بعضی خاطرات می رفتن

ولی صفحه های دفتر،همه رو بهم می گفتن

 

نمی ذاشتن که یه روزی،بشه خاموش خاطراتت

حالا با سوختن دفتر،می ره از یاد دیگه یادت

 

من می مونم و مَن و مَن،با هزار تا برگِ سوخته

خاطرات نیمه جونت،به چشام چشماشو دوخته

 

دیگه تو خوابم می بینم،تو و شعله های خاموش

برگه های خاطراتت،که گرفتم توی آغوش

 

 

 

هیچ وقت........!!!
 
 

 

 

 عکس متحرک

با اینکه نیستی همیشه،یاد تو توی ذهنمه

تو فکر و تو خیال من،پر از سوال مبهمه

 

ای تو بهونه ی دلم،تو هر جایی کنارمی

هر جا می رم می بینمت،که لحظه لحظه با منی

 

شادی های زندگیمون،تو که باشی قشنگتره

هیچ روزی عادت نمی شی،دلم همیشه تنگتره

 

بیا دوباره پیش من،که دل داره دق می کنه

تموم فکر و ذکر اون ، کنار زنگ تلفنه

 

که تو یه بار زنگ بزنی،تا حال من رو بدونی

تو تنها می تونی عزیز،توی دل من بمونی

 

تو قلب من فقط توئی،هیچ کی دیگه جا نداره

بی تو کجای زندگی،بهم بگو معنی داره؟

 

می خوام همه وجودمو،تقدیم سادگیت کنم

تا اونجائی که عمر دارم،می خوام کنارت بمونم

 

می خوام تو هم مثل خودم،فقط به فکر من باشی

می خوام گلم تو هم منو،یک کمی دوست داشته باشی

 

من که می گم:دیوونتم،باز به خدا قسم کمه

می میرم وزنده می شم،بدون هیچ مقدمه

 

اینهمه شعر گفتم ازت،بازم دو دنیا باقیه

از غم عشقت می دونی،دلم توی چه داغیه؟

 

نه به خـدا نمی دونی،از تو گله داره دلم

حل نمی شه مشکل من،هیچ جوری دور از توگلم

 

اما اینم خوب می دونم ،تو هیچ روزی نمی رسی

من می مونم توی هزار تا غصه و دلواپسی

 

هیچ وقت تو از راه نمی یای،هیچ وقت نمی بینم تو رو

هیچ وقتی نیستی می دونم،هیچ وقتی از دلم نرو

 

هیچ وقت خلاص نمی شه در،از انتظار خاک پات

هیچ وقت نمی تونم باشم،تا عمر دارم گلم باهات

 

هیچ وقت صدات نمی پیجه،توی سکوت گوشِ من

هیچ وقت نمی بینم تو رو،با صدهزار حرف و سخن

 

خوب می دونم که بودنت،فقط خیال و خواب شده

رویاهای شیرینِ من،نقشی به روی آب شده

 

فقط به هیچ کسی نگو،که از دلم پر کشیدی

منم به هر کی رسیدم،می پرسم:عشقمو دیدی؟

 

 

بی تو محاله زندگی.....

 

 

 

کجایی مهربون من،انقدر دلم تنگه برات

برای مردونگی و ، لحنِ بهاریِ نگات

 

خیلی گرفته ابن دلم،بغضِ تو، توی حنجره

دیگه دارم دق می کنم،نذار که آبروم بره

 

نذار یهو دیوونه شم،سر به بیابون بزارم

عشقتو نقاشی کنن،به روی سنگ مزارم

 

آخ که دارم می میرم از،دوری تو فدات بشم

الهی که قربون اون،پاکیِ خنده هات بشم

 

هیچ از حالم خبر داری؟دلم توی چه حالیه؟

جای تو بهترینِ من،عجیب تو اینجا خالیه

 

خدا کنه روزی نیاد،با من تو بی وفا بشی

بری و تنهام بزاری،قاطی قصه ها بشی

 

وای به خدا دیگه داره،کند میشه نبض لحظه ها

یه لحظه دوری عمریه، تو رو خدا زودتر بیا

 

ستاره ها رو می شمرم،تا اینکه از راه برسی

ستاره ها تموم می شن،باز اما تو نمی رسی

 

بغض تو گلوم می شکنه و،میباره بارون از چشام

من مگه از دنیا به جز،تو عشقِ من چیزی می خوام؟

 

دلم شکست نیومدی،حتی یه زنگ هم نزدی

زمزمه کردم زیر لب،آروم:گلم خیلی بدی

 

دیگه کلافم از خودم،مگه می شه تو بد باشی؟

دوستت دارم منو ببخش،خوشحال می شم تو شاد باشی

 

توی عذابه این دلم،خیلی زیاد پریشونم

گرسنه ای یا اینکه سیر؟خواب یا بیدار؟ نمی دونم

 

تو پاره ی تن منی ، بی تو محاله زندگی

می خوام کنارم باشی و،هی از دلت برام بگی

 

کنار احساسم به تو، عشق کم آورده بد جوری

مقدسی برای من،نمی خوام از پیشم بری

 

هفت آسمون جمع شده تو،یه گوشه ی نگاه تو

دلم شده دیوونه ی،اون دلِ بی گناهِ تو

 

تنم می گیره جون از اون، نگاهِ پاک و بی ریات

می لرزه دست و پام تا که،چشمم می افته تو چشات

 

بی انتهاست عزیز من،هر چی ازت بگم بازم

می مونی تا ابد تو دل،به داشتنت من می نازم

 

 

بی تو نمی تونم...........
 
 
 

 

تو ای عشقِ اهورایی،چرا بی من سفر کردی؟

ندارم باور ای جونم،که رفتی و گذر کردی

 

هنوز اون خنده های تو،برام زیبا ترین خَندَست

بدون تا آخر عمرم،برام عشقِ تو پایَندَست

 

منو تنها گذاشتی و،شکستی قلبمو رفتی

می دونم رفتنت اینبار،نداره هیچ برگشتی

 

میاد تا یادِ تو یادم،می سوزم از دل و از جون

فراموش کردنِ عشقت،بدون هرگز نبود آسون

 

تو که رفتی منم مُردم،حالا یک جسم بی جونم

یادت باشه بِهِت گفتم،با خنده گفتی:می دونم

 

بهت گفتم:که می میرم،چرا از پیشِ من می ری؟

تو گفتی:می ری از اینجا،آخه از عشقِ من سیری

 

بهت گفتم:بدونِ تو،نمی خوام دیگه دنیا رو

ولی با طعنه تو گفتی:تمومش کن دروغارو

 

بهت گفتم:به جونِ تو،بدونِ تو نمی تونم

تو گفتی:بی خیالم شو،منم اینجا نمی مونم

 

بهت گفتم:داری آسون،از عشقم می گذری آره؟

تو گفتی رسمِ عشق اینه؛که عاشق می شه آواره

 

بهت گفتم:آهای دنیام،برو دنیا به کامت شه

برو بی فکرِ من خوش باش،همه دنیا به نامت شه

 

برو اما بدون اینجا،هنوزم عاشقی داری

برو اما یادت باشه؛یه روز گفتی دوسَم داری

 

یادت باشه همونی تو،که می مردی برایِ من

می گفتی که:می خوای جونت،بشه یکجا فدای من

 

می گفتی که:نمی تونی،یه لحظه دور ازَم باشی

چی شد حالا دلت می خواد،بری ازمن جدا باشی؟

 

تو این فکرا بودم اما،نفهمیدم تو کِی رفتی

نگفتی با خودت بی تو،می مونم تو غم و سختی؟

 

حالا هر جای دنیایی،بدون دیوونتم بازم

دیگه بی تو نمی تونم،همش تو فکر پروازم

 

یه روز گفتم بِهِت:با تو،تو دنیا دنیا می سازم

بدون حالا بدونِ تو،دارم دنیا رو می بازم

 

 

 

 

تنهام نذار...........
 
 

 

 

شب شد و باز نیو مدی،انگاری رفتم تو کُما

جنس دل تو از چیه؟فرشته ی آدم نما

 

اصلا بگو بینم؛دلت،یه ذره هم تنگ نشده؟

اون دل نرم و نازکت،بگو که از سنگ نشده

 

دلی نمونده واسم و، بالا نِمی یاد نفسم

فقط من از خدا می خوام،زودتر به عشقت برسم

 

تنها کسی هستی که من،اینجوری از خدا می خوام

نمی تونم درس بخونم،حواس نذاشتی تو برام

 

عزیزِ نازنینِ من،چرا هِی آزارم می دی؟

چرا همش با این کارات،مِحنتِ بسیارم می دی؟

 

چرا قبول نمی کنی،دوستت دارم دیوونه وار؟

چند بار دلم گفت که؛منو،دور از خودت تنها نذار؟

 

فکر می کنم تمومِ اون،دل تنگیهات دروغی بود

شبهایِ بی من واسه تو،شبهای پر فروغی بود

 

خوشحال می شی از دیدنِ،صحنه ی جون دادنِ من؟

لحظه های مردنمه،دور از تو افتادنِ من

 

من دیگه طاقت ندارم،آهویِ من زودتر بیا

فردام اگه نبینمت،این بار می میرم به خدا

 

ساعت سهِ نصف شبه،خوابو گرفتی از چشام

جز آرزوهات از خدا،من دیگه هیچ چی نمی خوام

 

توخوب بخواب من به دَرَک،بی توخوابو میخوام چیکار؟

فقط بیا و بیش از این،منو تو غصه جا نذار

 

دوستت دارم دو تا کمه،خواستنِ تو حد نداره

دور از تو هیچم به خدا،برگرد کنارم دوباره

 

کاش می تونستم که بگم،چقدر زیاد دوسِت دارم

بی تو قَسَم به کِردِگار، یه لحظه آروم ندارم

 

انقدر دوسِت دارم که این،قَلَم داره کم می یاره

می خواد بره خاطِرِتو،تو ذهنِ من جا بذاره

 

ولی بدون خاطِرِ تو،همیشه تو دلِ منه

دیوونه وار دوسِت دارم،قلبم واسه تو می زنه

 

بازم می گم دوسِت دارم،از اینجا تا بی انتها

تنهام نذار تو هم دیگه،اینجور منو نکن رها

 

هر قدر بدی هم بکنی،دل از تو دلگیر نمی شه

می خوام کنارم بمونی،از حالا تو تا همیشه

 

 

 

تنها گلم به عشقِ تو........

 

 

 

از همه دنیا می گذرم،تنها گلم به عشق تو

آواره ی صحرا می شم،تنها گلم به عشقِ تو

 

دنیا رو جادو می کنی،با اون نگاهِ بی ریا

دیوونه ی نگات می شم،تنها گلم به عشقِ تو

 

وقتی می بینی عاشقم،می ری و تنهام می زاری

بازم تحمل می کنم،تنها گلم به عشقِ تو

 

تا کِی می خوای بلورِ این،دلِ منو تو بشکنی؟

می بینی که نمیشکنم،تنها گلم به عشقِ تو

 

بیمار و رنجورت می شم،بس که تو آزارم می دی

باز تا میای تُو خوب می شم،تنها گلم به عشقِ تو

 

می میرم و زنده می شم،با گریه ها و خنده هات

فدای خنده هات می شم،تنها گلم به عشقِ تو

 

جز تو کسی تو قلب من،حتی یه کم جا نداره

قلبمو از جا می کّنم،تنها گلم به عشقِ تو

 

آخر یه روز به خاطرت،طلسمِ عشقو میشکنم

رسوای اون چشات می شم،تنها گلم به عشقِ تو

 

قلبـمــو در میــارم و ، هدیـه میـارمــش بـرات

توشُو ببین نوشته که:تنها گلم به عشقِ تو

 

 

 

 

 



تاريخ : جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠ | ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()

 

 

 

عکس متحرک عاشقانه

 

 

 

زندگی...؟!

 

زندگی پوچِ پُر از خالیِ هر احساسیست

زندگی واژه ی در ذهنِ زمان حساسیست

 

زندگی تاب و تبِ لحظه ی سرسبزِ دعاست

بوسه ی پرتوِ خورشید برِ پنجره هاست

 

زندگی چرخش پروانه در اطرافِ گلیست

سویِ منزلگهِ معبود همانندِ پُلیست

 

زندگی میشود هر لحظه به اشکی آغاز

باز با گریه کسی می کند اما پرواز

 

زندگی تاختن اندر پیِ یک ثانیه است

دیدنِ چین و چروکِ رُخِ در آینه است

 

زندگی گاه کمی تیره و گَه سُرخابیست

ما چو صیاد که هی در صددِ مرغابیست

 

زندگی ارزِ گرانیست چو الماس و طلاست

هر چه هر یک بکنیم آخر و فرجام به ماست

 

 

عکس متحرک عاشقانه

زمانه...

 

در این زمانه که هر کس اسیر رنج و غم است

دروغ گفتم اگر گفته ام که غصه کم است

 

فرار می کند آسان چرا خوشی از من؟

برای چه پسِ چشمان من همیشه نَم است؟

 

شکایتم به فلک از ازل همین بوده

چرا ز هر گذری بگذری ز ناله دَم است؟

 

هلالِ مَه شده کج از حسادت و تقلید

که پشتِ رنگیِ رنگین کمان همیشه خم است

 

زمین به دورِ خود از دستِ درد می چرخد

و گیج از اینکه چرا محنت اندر او عَلَم است؟

 

خلاصه اینکه زمین و زمانه غمگین است

و دیده ها همه محتاجِ یک کمی کَرَم است

 

و نیست آنکه بگوید به من در این دنیا

چه کرد باید اگر زندگی به لاجَرَم است؟

 

 عکس متحرک عاشقانه

دستهایم را بگیر..

 

آه ای خداوندِ جهان،مثلِ همیشه خسته ام

با کوهی از حُزن و گنه،من کوله باری بسته ام

 

یارب به چشمانم نگر،یک عمر حسرت با من است

یک پرده ی خیس از طلب،در چشمهایِ این زن است

 

ای مهربان پروردگار،از جورِ دنیا خسته ام

با من جفاها می کند،آنکه به او دل بسته ام

 

ای خالقِ هفت آسمان،اینَک مدد بر من رسان

طبقِ خودِ فرمایشَت،بعد از غم آسایش رسان

 

پروردگارا ای خدا،رخسارِمن خیس از غم است

با اینکه هِی دارد امید،اما اسیرِ ماتم است

 

ای تک پرستویِ دلم،غرقِ گناهم من هنوز

دل را به آتش می زنم،فریاد می آرم:بسوز

 

ای خالق،ای تنهاترین،این دستهایم را بگیر

یکدم نظر بر من بکن،در دامِ عشقت کن اسیر

 

آه ای خدایا این دلم،یک لحظه هم تنها مکن

با بودنِ پُر مِهرِ خود،هرگز مرا رسوا مکن

 

من بنده ی نالایقت،لایق بگردان بر خوشی

آسایشت بنما به من،ای خالقِ هر دلخوشی

 



تاريخ : جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠ | ٩:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()

 

روزی که عشقِ من و تو،رسید به آخر خودش

چشمای آسمون و من،حسابی خیسِ خیس شدش

 

اون روز حسابی گوش بودی،شنیدی حرفای منو

حیف که ندیدم خودتو،تو که دیدی نسترنو!؟!

 

یه قلبِ عاشق و صبور،که خیلی بی وفایی کرد

یه روز با غفلت عشقشو،تبدیلِ به جدایی کرد

 

یه بغضِ سنگین همیشه،تحفه ای از تو شد براش

تو که غزل بودی همش،تویِ تمومِ دفتراش

 

یادِت تا گرفتی تو،از یادِ من رفتی به کل

رفتی و تازه فهمیدم،چی بودی تو دسته ی گل

 

رفتی شکستم و همش،اینورا پرسه می زنی

می ری می یای و هر دَفه،باز منو ساده می شکنی

 

یه روز که آواره شدم،تو دنیای چشمایِ تو

فکر کردی خونه دارم و،گرفتی اونور تو روتو

 

با صدهزار تا راه و فن،خواستم خبر دارت کنم

با اینکه فهمیده بودی،خواستم گرفتارت کنم

 

اما نشد چون اون نخواست،نخواست که بیمارت باشم

نخواست تو دنیای غریب،مستِ دلِ زارت باشم

 

تو رو گرفت و برد ولی،یادتو جا گذاشته بود

برداشتم و گذاشتمش،تو قابی که گذشته بود

 

مثلِ تمومِ اون روزا،می بینمت هر جا می رم

از تو مثِ همون روزا،کینه به دل،من می گیرم

 

بر خلافِ گذشته ها،که هِی عذابم می دادی

حالا به دادم می رسی،هم تو غم و هم تو شادی

 

همیشه پیشِ خودمی،منم همیشه پیشِتم

قول بده تا عمر باقیه،ندی بِهِم غصه و غم

 

حسِ قشنگِ عاشقی،دوسِت دارم یه عالمه

فدای مهربونیات ، اگر بشم بازم کمه



تاريخ : سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠ | ۱:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()

 

 

 

از همه دنیا می گذرم،تنها گلم به عشق تو

آواره ی صحرا می شم،تنها گلم به عشقِ تو

 

دنیا رو جادو می کنی،با اون نگاهِ بی ریا

دیوونه ی نگات می شم،تنها گلم به عشقِ تو

 

وقتی می بینی عاشقم،می ری و تنهام می زاری

بازم تحمل می کنم،تنها گلم به عشقِ تو

 

تا کِی می خوای بلورِ این،دلِ منو تو بشکنی؟

می بینی که نمیشکنم،تنها گلم به عشقِ تو

 

بیمار و رنجورت می شم،بس که تو آزارم می دی

باز تا میای تُو خوب می شم،تنها گلم به عشقِ تو

 

می میرم و زنده می شم،با گریه ها و خنده هات

فدای خنده هات می شم،تنها گلم به عشقِ تو

 

جز تو کسی تو قلب من،حتی یه کم جا نداره

قلبمو از جا می کّنم،تنها گلم به عشقِ تو

 

آخر یه روز به خاطرت،طلسمِ عشقو میشکنم

رسوای اون چشات می شم،تنها گلم به عشقِ تو

 

قلبـمــو در میــارم و ، هدیـه میـارمــش بـرات

توشُو  ببین نوشته که:تنها گلم به عشقِ تو

 



تاريخ : شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠ | ٥:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()

 

شب شد و باز نیو مدی،انگاری رفتم تو کما

جنس دل تو از چیه؟فرشته ی آدم نما

 

اصلا بگو بینم؛دلت،یه ذره هم تنگ نشده؟

اون دل نرم و نازکت،بگو که از سنگ نشده

 

دلی نمونده واسم و، بالا نِمی یاد نفسم

فقط من از خدا می خوام،زودتر به عشقت برسم

 

تنها کسی هستی که من،اینجوری از خدا می خوام

نمی تونم درس بخونم،حواس نذاشتی تو برام

 

عزیزِ نازنینِ من،چرا هِی آزارم می دی؟

چرا همش با این کارات،مِحنتِ بسیارم می دی؟

 

چرا قبول نمی کنی،دوستت دارم دیوونه وار؟

چند بار دلم گفت که؛منو،دور از خودت تنها نذار؟

 

فکر می کنم تمومِ اون،دل تنگیهات دروغی بود

شبهایِ بی من واسه تو،شبهای پر فروغی بود

 

خوشحال می شی از دیدنِ،صحنه ی جون دادنِ من؟

لحظه های مردنمه،دور از تو افتادنِ من

 

من دیگه طاقت ندارم،آهویِ من زودتر بیا

فردام اگه نبینمت،این بار می میرم به خدا

 

ساعت سهِ نصف شبه،خوابو گرفتی از چشام

جز آرزوهات از خدا،من دیگه هیچ چی نمی خوام

 

توخوب بخواب من به دَرَک،بی توخوابو میخوام چیکار؟

فقط بیا و بیش از این،منو تو غصه جا نذار

 

دوستت دارم دو تا کمه،خواستنِ تو حد نداره

دور از تو هیچم به خدا،برگرد کنارم دوباره

 

کاش می تونستم که بگم،چقدر زیاد دوسِت دارم

بی تو قَسَم به کِردِگار، یه لحظه آروم ندارم

 

انقدر دوسِت دارم که این،قَلَم داره کم می یاره

می خواد بره خاطِرِتو،تو ذهنِ من جا بذاره

 

ولی بدون خاطِرِ تو،همیشه تو دلِ منه

دیوونه وار دوسِت دارم،قلبم واسه تو می زنه

 

بازم می گم دوسِت دارم،از اینجا تا بی انتها

تنهام نذار تو هم دیگه،اینجور منو نکن رها

 

هر قدر بدی هم بکنی،دل از تو دلگیر نمی شه

می خوام کنارم بمونی،از حالا تو تا همیشه

 

 



تاريخ : جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠ | ٢:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()

 

با اینکه نیستی همیشه،یاد تو توی ذهنمه

تو فکر و تو خیال من،پر از سوال مبهمه

 

ای تو بهونه ی دلم،تو هر جایی کنارمی

هر جا می رم می بینمت،که لحظه لحظه با منی

 

شادی های زندگیمون،تو که باشی قشنگتره

هیچ روزی عادت نمی شی،دلم همیشه تنگتره

 

بیا دوباره پیش من،که دل داره دق می کنه

تموم فکر و ذکر اون ، کنار زنگ تلفنه

 

که تو یه بار زنگ بزنی،تا حال من رو بدونی

تو تنها می تونی عزیز،توی دل من بمونی

 

تو قلب من فقط توئی،هیچ کی دیگه جا نداره

بی تو کجای زندگی،بهم بگو معنی داره؟

 

می خوام همه وجودمو،تقدیم سادگیت کنم

تا اونجائی که عمر دارم،می خوام کنارت بمونم

 

می خوام تو هم مثل خودم،فقط به فکر من باشی

می خوام گلم تو هم منو،یک کمی دوست داشته باشی

 

من که می گم:دیوونتم،باز به خدا قسم کمه

می میرم وزنده می شم،بدون هیچ مقدمه

 

اینهمه شعر گفتم ازت،بازم دو دنیا باقیه

از غم عشقت می دونی،دلم توی چه داغیه؟

 

نه به خـدا نمی دونی،از تو گله داره دلم

حل نمی شه مشکل من،هیچ جوری دور از توگلم

 

اما اینم خوب می دونم ،تو هیچ روزی نمی رسی

من می مونم توی هزار تا غصه و دلواپسی

 

هیچ وقت تو از راه نمی یای،هیچ وقت نمی بینم تو رو

هیچ وقتی نیستی می دونم،هیچ وقتی از دلم نرو

 

هیچ وقت خلاص نمی شه در،از انتظار خاک پات

هیچ وقت نمی تونم باشم،تا عمر دارم گلم باهات

 

هیچ وقت صدات نمی پیجه،توی سکوت گوشِ من

هیچ وقت نمی بینم تو رو،با صدهزار حرف و سخن

 

خوب می دونم که بودنت،فقط خیال و خواب شده

رویاهای شیرینِ من،نقشی به روی آب شده

 

فقط به هیچ کسی نگو،که از دلم پر کشیدی

منم به هر کی رسیدم،می پرسم:عشقمو دیدی؟



تاريخ : یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠ | ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()

 

 

گل خشکی لای دفتر،بارون اشک تو چشامه

خیره به برگای دفتر،خیسی برق نگامه

 

برگه های خیس دفتر،حاکی از گلایه هامه

پیش روم دفتره امّا،تو خیال خاطره هامه

 

توی این ترانه آهنگ،هق هقِ بغض صدامه

بانی تموم اینها،اولین نوشته هامه

 

اون نوشته های نابی،که همش از ته دل بود

واسه تو که بودی بعد از خدا تو دلم یه معبود

 

روزی که گذاشتی رفتی،من تمومشو نوشتم

از توی خاطره هامون،یکی شم من جا نذاشتم

 

آسمون می فهمه آسون،حال و روز دل ما رو

هوای دلش همیشه،رنگ زده خاطره هارو

 

روزای تلخ جدایی،با چشام گریه می کردش

صاف و آفتابی می شد تا،دل تو رو پیدا می کردش

 

تا وا می شه برگ دفتر،خاطرات بیرون می ریزن

همشون مثل خود تو،واسه من بدون عزیزن

 

همه ی خاطره هاتو، می ریزم من توی آتیش

حتی اون گلهای خشک که همه بودن هم اتاقیش

 

آخه هیچ چیزی نمی رفت،از یاد دفتر باهوش

هر سری نگاش می کردم،همه اتفاقا بود توش

 

از توی دفتر ذهنم،بعضی خاطرات می رفتن

ولی صفحه های دفتر،همه رو بهم می گفتن

 

نمی ذاشتن که یه روزی،بشه خاموش خاطراتت

حالا با  سوختن دفتر،می ره از یاد دیگه یادت

 

من می مونم و مَن و مَن،با هزار تا برگِ سوخته

خاطرات نیم جونت،به چشام چشماشو دوخته

 

دیگه تو خوابم می بینم،تو و شعله های خاموش

برگه های خاطراتت،که گرفتم توی آغوش



تاريخ : یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠ | ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()

 

امـروز می خـوام راحـت باشم،حرف دلم رو بزنم

حواسم اما پرت می شه،باز مِثِ هر بار می دونم

 

 

دیگه بریدم از همه، خستم از این در به دری

فکر کن همه دهن باشن ،تو عین گوشی که کری

 

کاش اونقَدَر خوب می شدم،دعا می کردم بمیرم

الان می ترسم بدیهام، آخـر بشـن دامنـگیرم

 

فقط یه دلخوشی دارم، همون که تنهـا عشقمـه

با اینکه بعضی لحظه ها،تیشه به ریشم می زنه

 

خیلی زیاد دوستش دارم،حسابی تسکینم می ده

در عوضش دنیااز عشق،یک دلِ مسکیـنـم مـی ده

 

عشـق گـلم طـلائیـه،می کُشـه دل رو با نـگاش

من که لیاقت ندارم ، باشم تا دنیاهست باهاش

 

حس می کنم که عمر من،کوتاه تر از پلک زدنه

حیرونم از کار دلم ، کـاری چرا نـمی کنه؟

 

نسرینمو خدا گرفت،برد تا پیش ستاره ها

حالا همش به من میگه:اگه می خوایش تو هم بیا

 

نسرین یادت هست همیشه،چقدر قشنگ می خندیدی؟

چی شد؟یهو دلت گرفت؟از پیش ما پر کشیدی

 

همه تا اینو فهمیدن،گفتن:خدا رو شکر که مُرد

امّا نفهمیدن چه طور یاد تو این دلم رو برد

 

آرزوهامون یادته؟شلوغیهامون رو چطور؟

کی گفت بهت به این زودی،دلت رو از دنیا ببُر؟

 

مداد فشاریت یادته،زنگ خانوم دوستی چی شد؟

تغذیه ی یواشکی؟ نسرین تو رویاهات چی شد؟

 

معلم شیمی شدی؟همکار صدری،یادته؟

چیزی که از تو موند عزیز،تموم خاطراتته

 

نسرینِ من دلت اومد از غصه هات دل بکنی؟

دیدی که روز دفن تو،رو دلها بود چه ماتمی؟

 

یه دوست پاک و بی ریا تنها تو بودی نازنین

بقیه ناخالصن و دروغگوان فقط همین

 

قبر نمی خواست قبول کنه تو رو با صد تا آرزو

تنش می لرزید تا می دید،بلندی قامتتو

 

اون قد رعنا و بلند با صدای نحیف چی شد؟

اون دل نازک تو رو ،خدا عزیز شمرد و برد

 

نسرینِ من،قشنگِ من،یادم نمی ره چشماتو

با التماس رو تخت بهم می گفتی که:بمون نرو

 

با اون حالت بلند شدی،تا اینکه ناراحت نشم

می لرزید از درد زانوهات،پرسیدی:یعنی خوب می شم؟

 

مو مصنوعیت یادت میاد؟گذاشتی با خنده سرت

فکر کردی با خندیدنت نفهمیدم خونه دلت؟

 

مامان با ترس بهم می داد،لحظه ی دفنت رو خبر

باور نکردم اولش ،تا اینکه خون شد این جگر

 

نمازتو خوندیم و بعد، رفتیم در خونه ی تو

آرامش عجیبی داشت،جسمِ بی درد و جونِ تو

 

من موندم و دوست دیگت،حتما دیدیش معصومه رو؟

داشتی اذیت می شدی،آروم بهم گفتی:برو؟

 

نگاه می کردم به در و ،دیوارهای خونت عزیز

سقفش چرا ریخته پایین؟یه وقت بازم نشی مریض؟

 

همین طور عین یک سفیه،داشتم باهات حرف می زدم

دستمو معصومه گرفت، دیدم که خیسه صورتم

 

یادت میاد تو هر چیزی ،اول تو پیشقدم بودی؟

هیچ کی به فکر مرگ نبود،حالا چرا به این زودی؟

 

بازم تو بردی دوستِ من،منم یه روز پیشت میام

مثل خودِ خودت می شم،ساکن بی حتی یک کلام

 

بازیهای بچگی رو ،دوباره از سر می گیریم

بزار بخندن بهمون،صد دفعه که نمی میریم

 

هوامو داشتی هر جوری،همیشه پشت من بودی

تقلّبامون یادته؟ زرنگـترین شاگـرد بودی

 

حرفات همش تو گوشَمَن،خاطره هات تو ذهنمن

فراموشت نمــــی کنم، ای بهترین رفیـق من!

 

«با نثار صلواتی به روح پاکش »

 

دوستی که واقعا کیمیا بود و چه حیف که به وسیله ی اهریمن سرطان بار سفر از این

دیار فانی به دیار ابدی را به این زودی ونرسیده به آرزوهایش بربست روحش شاد ویادش

 تا ابد گرامی باد*

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠ | ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()

 

سلام ای آرزوی من،ای نازنیــتــر از همه

از درد دوریت عزیزم،ببین که قامتم خمه

 

اون روزی که رفتی سفر،داغون شدم خودت دیدی

هی توی ذهنم می اومد،که تنها عشق من شدی

 

چه زجّه هایی من زدم،تو خلوت و سکوت شب

از درد دوریت عزیزم ، حسابی افتادم تو تب

 

تنها دلیل بودنم ، راهــــــیِ سرزمینِ دور

اون سرزمین که انتهاش،وصله به خاک سرد گور

 

هی مردم و زنده شدم،بی تو نمی شه زنده بود

تنها دلت اومد بری؟غیب بشی یکهو مثل دود؟

 

شاکی شدم من از همه،دل تو غم دلت اسیر

تو رو دادم به روزگار،با گریه داد زدم : بگیر

 

بی تو باید چی کار کنم؟از نو نمی شه دنیا ساخت

تنها دل ساده ی من، بود که همه چیزشو باخت

 

چشمای نازت رو آخه،چه جور فراموشش کنم؟

آتیش عشق نابتو، چه جوری خاموشش کنم؟

 

تمـوم خــاطـراتتـم ، بدون بـرام مقـدّسـه

از همه ی دنیا همین، یادت بدون برام بسه

 



تاريخ : شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠ | ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()

یه روز بودم پرنده ای،عاشق بال و پر زدن

گرفتی بال و پرمو، توی یه چشم به هم زدن

 

تو شوق پرواز منو،ازم گرفتی بی وفا

دیگه چی می خوای از جونم؟رهام بکن تو رو خدا

 

با اینهمه اذیّتا، باز دلم عاشق تو بود

اول قصه هاش می گفت:یکی بود و یکی نبود

 

امّا همیشه اون که بود؛عاشق اون بود که نبود

اون که نبود نمی دوست ،دیوونشه همون که بود

 

گرفتی بالمو ازم ، کردی منو توی قفس

هیچ چی نداشتم اونجا جز،فکرت که بود واسم نفس

 

هر کاری کردم که یه جور قفل قفس رو بشکنم

راضی نشد دلم تا دید،هنوزم عاشقه نم

 

از غم عشق تو یه روز که تو قفس جون می دادم

برای بار آخرم،گفتم:برس به فریادم

 

از غصه ی نه گفتنت جدا شدش روح از تنم

با اینکه فریاد می زدم:هنوزم عاشقت منم

 



تاريخ : شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠ | ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()
 
 
 
امروز بازم دلم می خواد از حالت چشات بگم

از حالت چشایی که،یه روزی کردن عاشقم
 

چشمایی پاک و بی ریا،که دنیا توش نقاشی بود

نفهمیدم کِی اومد و،دل منو ازم ربود
 

وصف چشای تو منو،همیشه شیدا می کنه

دل تو خودش می گرده تا،عکستو پیدا بکنه
 

چشم تو نقاشی که نیست،حک روی دیوار دله

تو رو خدا ازم نگیر،حتی یه ذره فاصله
 

اون مژه های مشکیتو،که رنگ پرکلاغیه

از چی خدا ساخته بگو،هنوز معما باقیه
 

کمون ابروهای تو،الگوی رنگین کمونه

شقایق از رنگ لبات حیرونه و دلش خونه
 

تو چشم تو یه رازیه که رخنه کرده تو دلم

هنوز تو فکر تلخ اون ثانیه های فاصلم
 

جات توی ذهن و قلبمه،تصویر تو توی چشام

از همه چیز دنیا ای،عزیز دل تو رو می خوام
 

همیشه با خودم بمون،بی تو دلم تنگه عجیب

اگه نباشی می میرم،تو وطن دلم غریب
 
 
حذف ویرایش نظرات نمایش مطلب


تاريخ : شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠ | ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : نسرین نصیری | نظرات ()
       

.: Weblog Themes By VatanSkin :.